[[{"content_id":51939,"content_number":0,"portal_id":31,"lang_id":"fa","content_title":"بزرگداشت مقام معلم","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"ای معلم تو را سپاس :&nbsp;\r\nای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ، ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی&nbsp;\r\nروزت مبارک\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nهر استادی در تدریس خویش، دست کم باید از دو ویژگی مهم برخوردار باشد:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n1. ویژگی علمی؛\r\n\r\n2. ویژگی اخلاقی.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nویژگیهای &laquo;علمی&raquo; و &laquo;اخلاقی&raquo; هر استادی لازم و ملزوم یکدیگرند و هر یک بدون دیگری کاری عقیم و راهی ستَروَن است و البته برخورداریِ توأمان از این دو ویژگی نیز بس دشوار است:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tبه هوس راست نیاید به تمنا نشود\r\n\t\t\tکاندرین راه بسی خون جگر باید خورد\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبدین منظور، بر آن شدیم تا &laquo;روش تدریس شهید مطهری رحمه الله را به نظاره نشینیم و در این زمینه، نکته هایی را گردآوری کنیم و از ویژگیهای &laquo;علمی&raquo; و &laquo;اخلاقیِ&raquo; آن استاد شهید در هنگام تدریسهایشان مُستفیض و مست فیض شویم. امید است که به خواست خدای سبحان و عنایات امام زمان علیه السلام و توجهات کوثر قرآن علیهاالسلام ، این نکته ها مقبولتان افتد و در تدریس و کلاسداری به کارتان آید.\r\n\r\nشایان توجه است که تمامی این نکته ها از کتاب &laquo;جلوه های معلمی استاد مطهری&raquo; برگرفته شده اند، اما گزینش، دسته بندی، عنوان گذاری و انتخاب اشعار متناسب با برخی از این نکته ها، از سوی نگارنده این نکته هاست که پیشاپیش، از نگارنده آن کتاب تشکر و قدردانی می کند و دست به دعا بر می دارد و به خدای خویش عرضه می دارد:\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tگر خطا گفتیم اصلاحش تو کُن\r\n\t\t\tمصلحی تو ای تو سلطان سخُن\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\nالف. ویژگیهای علمی و روشی\r\n\r\nهنر تشریح مطالب\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از استادان حوزه علمیه قم می گوید: در یکی از جلسات درس علامه طباطبایی رحمه الله پس از اینکه روی آیه ای از قرآن بحث شده بود، سؤالی مطرح شد که خود مرحوم علامه به آن سؤال جواب فرمودند. بعد از اینکه حدود پنج دقیقه مرحوم علامه مطلب را تقریر و تبیین فرمودند، استاد مطهری رحمه الله همراه با تواضع حدود ربع ساعت با بیان جدیدتری همان مطلب را تشریح کردند. آن قدر جالب صحبت می کردند که همه سراپا گوش بودند. خود مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله شدیدا به حالت وجد و شوق در آمده بودند. این بود که علامه پس از شهادت استاد مطهری رحمه الله فرمودند: با بودن مطهری در درس، می دانستم چیزی هدر نمی رود. و اگر تعبیر بدی نباشد من به حالت رقص در می آمدم. در همان جلسه هم این حالت شادی و شعف زیاد در مرحوم علامه دیده می شد.(1)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاحاطه علمی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: ویژگی دیگری که به عقیده بنده از همه مهم تر است این بود که ایشان به موضوع بحث تسلط علمی داشتند، یعنی مطلب را خود فهمیده بودند.(2)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nپختگی علمی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از دوستان شهید مطهری رحمه الله می گوید: استاد کم حرف می زد ولی پخته حرف می زد.(3)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tکم گوی و گزیده گوی چون دُر\r\n\t\t\tتا ز اندک تو جهان شود پُر\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nو یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: از نظر علمی باید بگویم استاد مطهری قبل از آنکه مسئله ای را برای شاگرد مطرح کند، اول برای خودش پخته کرده بود، یعنی هرگز مسئله ای طرح نمی شد که برای خود ایشان کاملاً روشن نشده باشد. به همین دلیل هیچ گاه در برابر هیچ پرسشی، ایشان دچار لکنت زبان نمی شد.(4)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nجذب با مطلب\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: یکی از مهم ترین تفاوتهایی که میان استاد مطهری و بعضی دیگر بود، این بود که استاد با &laquo;مطلب&raquo; جذب می کرد و دیگران با بیان. البته بیان مهم است، اما اگر فقط بیان باشد زود می گذرد.(5)\r\n\r\nدرس استاد به گونه ای بود که شاگرد وقتی پای درسش می نشست، تمامی وجود استاد را می پذیرفت.(6)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nپیش مطالعه\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nایشان پیش از حضور در کلاس مقیّد بود که به سبک همه اساتید حوزه در حدی که فرصت اجازه می داد، از پیش، مطالعه کند و مطالب را در ذهن خود مرتب سازد.(7)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nنو بودن مطالب\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدرس ایشان همیشه نو بود. استاد مطهری سعی می کردند مطالعه را قطع نکنند. اگر درسی را می خواستند مطرح کنند به کتاب جدیدی که برخورد می کردند مطالعه می کردند. ایشان به مجلات مختلف رجوع می کردند، مخصوصا به اندیشه های معاصرین بسیار توجه داشتند و همین خصوصیت، درس ایشان را نو می ساخت.(8)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tهر که ز آموختن ندارد ننگ\r\n\t\t\tدُر بر آرد زآب و لعل از سنگ\r\n\t\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tآنکه دانش نباشدش روزی\r\n\t\t\tننگ دارد زدانش آموزی\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n(نظامی)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nجهت دار بودن\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nدرس و بحث ایشان غالبا و در اکثر قریب به اتفاق موارد، یک بحث جهت دار بود، یعنی شاگرد می فهمید که این بحث به چه درد می خورد.(9)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nتاریخچه بحث\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nایشان قبل از ورود در اصل درس یک مقدمه تاریخی بیان می کردند. با احاطه ای که به اقوال گذشتگان داشتند، سیر تحول یک مفهوم را بیان می کردند و ریشه و سابقه مطلب را توضیح می دادند تا شاگرد تصور نکند که این بحث مانند قارچی از زمین بدون سابقه سبز شده و بلکه بفهمد که در طول روزگار، این بحث چه سرنوشت و سرگذشتی داشته و از این طریق بتواند جای بحث را در تفکر امروزی مشخص کند.(10)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nتوضیح مقدمات\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاستاد در آغاز درس، مقدمات را به خوبی توضیح می داد و مشخص می کرد که مطلب بر چه مقدماتی مبتنی است، و این خصوصیت باعث می شد که هنگام تدریس، اشتباهاتی در ذهن شنونده پیش نیاید... استاد مطهری می کوشیدند چیزهایی را که موجب درهم آمیختگی فکری و اشتباه در مطلب می شود، نخست توضیح دهند، تا هنگام درس، استدلال به درستی جایگیر شود.(11)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nطرز فکر صحیح\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاز مهم ترین خصوصیات ایشان، حساسیت فوق العاده نسبت به ارائه صحیح اندیشه اسلامی به جامعه بود.(12)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tتا نیک ندانی که سخن عین صواب است\r\n\t\t\tباید که به گفتن دهن از هم نگشایی\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\nدور نشدن از بحث\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمرحوم مطهری رحمه الله در تدریس نیز همچون سایر جنبه های زندگی اش بسیار منظم و مقیّد به برنامه بود، در طول کلاس حتی المقدور از مطلب اصلی دور نمی شد، و اگر احیانا مطلبی را بر سبیل استطراد بر زبان می آورد، آن را به گونه ای انتخاب می کرد که با موضوع مورد بحث قرابت داشته باشد و در هر حال رشته اصلی بحث را رها نمی کرد و از ابتدا تا به انتها آن را به خوبی دنبال می کرد.(13)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nتنظیم درس\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: ایشان در تنظیم شکل درس بسیار متبحر بودند که من کمتر کسی را مانند ایشان دیدم.(14)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tسخن را سراست ای خردمند و بُن\r\n\t\t\tمیاور سخُن در میان سخُن\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\nشناخت حد و مرز درس\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nایشان در تدریس از موضوع خارج نمی شدند، از خط بحث بیرون نمی رفتند و حد و مرز موضوعات و مسائل را خوب می شناختند. یک مطلب را می گرفتند و همان را در یک خط مستقیم دنبال می کردند.(15)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمدیریت علمی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nایشان بر معلومات خودشان مدیریت داشتند. این طور نبود که حافظه، مزاحم کار ایشان شود و مطلب غیرلازم وارد بحث شود. درس ایشان جُنگ مانند و کشکول مانند نبود.(16)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nپاسخ به سؤالات\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاستاد اهل بحث بود. در کلاس درس از اشکال و سؤال شاگرد استقبال می کرد. هیچ وقت نمی شد که بخواهد با هیمنه و غلبه استاد بر شاگرد، جلوی سؤال و اشکال را گرفته یا آن را متوقف کند، بلکه به عکس پا به پای شاگرد یا صاحب اشکال جلو می رفت. گاهی می شد که در یک جلسه درس حدود 31 یا بیشتر از وقت به رفع اشکال و گفتن پاسخ می گذشت.(17)\r\n\r\nاستاد در مواقعی که می دید سؤال کننده هدفش از اشکال به غیر از جنبه های علمی و به دست آوردن مطلب است، و یا خیلی پرت سخن می گوید، و یا در مواردی اشکال خیلی خارج از بحث است و اشکال کننده هم دست بردار نیست، در این موارد ابتدا با لحن آرام و عباراتی همچون &laquo;حالا ببینیم&raquo; و سپس با لحن محکم تری چون &laquo;این مربوط نیست&raquo; و &laquo;نخیر آقا&raquo; و... بحث را به دست می گرفتند، ولی روحیه کلی ایشان استقبال از سؤال بود.(18)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nژرف نگری\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمرحوم مطهری علاوه بر وسعت معلومات، سخت موشکاف و نکته سنج و تحلیل گر بود.\r\n\r\nآنچه را بسیاری از همگان به سادگی از سر آن می گذشتند و نکته ای در آن نمی یافتند، استاد با دقتی حیرت انگیز مورد کنکاش قرار می داد و تناقضات درونی و نقاط ضعف آن را آشکار می ساخت.(19)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tسخندان پرورده، پیر کهن\r\n\t\t\tبیندیشد آنگه بگوید سخن\r\n\t\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tمزن بی تأمل به گفتار دم\r\n\t\t\tنکو گوی اگر دیر گویی چه غم\r\n\t\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tبیندیش و آنگه برآور نفس\r\n\t\t\tوز آن پیش بس کن که گویند بس\r\n\t\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tبه نطق آدمی بهتر است از دواب\r\n\t\t\tدواب از تو به، گر نگویی صواب\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\nتدریس دلنشین\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمرحوم مطهری علاوه بر عمق و وسعت معلومات، بیان گرم و دلنشینی نیز داشت و خود این امر بیش از پیش سبب گرمی محضر ایشان می شد.(20)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمرور مطالب قبلی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nایشان مقیّد بودند در آغاز درس، مطالب عمده و اصلی بحث را که قبلاً مطرح شده بود یادآوری کنند. این خود باعث می شد که ارتباط مطلب با گذشته حفظ شود و به علاوه چارچوب روشنی از همه بحث به خصوص در درس فلسفه تصویر گردد، و این سبب بهره دهی بیشتر و بهتر درس ایشان می شد.(21)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبیان مسائل کاربردی و نو\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nآن مرحوم مقیّد بود به اینکه ارتباط مسائل و مباحثی را که تدریس می کرد با مسائل مستحدثه در زمان روشن سازد، و به اصطلاح کاربرد مطلبی را که می آموزد به خوبی مشخص نماید. همین امر سبب شده بود تا درسهای او سر زندگی و جذابیت خاصی پیدا کند و از صورت درسهای خشک و بحثهای مجرد بیرون آید.(22)\r\n\r\nایشان همیشه با مسائل تازه تماس داشت. و شاگرد وقتی از کلاس ایشان بیرون می آمد، برای خودش تعدادی از مسائل نو گیر می آورد که بتواند پیگیری کند.(23)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبیانهای گوناگون\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: ایشان سعی می کردند خیلی آسان و بی تکلّف بهترین طرح و توجیه را در مطالب ـ که بسیاری از آنها جنبه ابتکاری داشت ـ بیان دارند. از این رو گاه بیانی را که خود در یک موضوع عنوان کرده بودند نمی پسندیدند و از نو بیان دیگری را ارائه می دادند. از جمله به خاطر دارم که در درس عقاید (ایدئولوژی اسلامی) یک بار صریحا گفتند: آنچه را در جلسه گذشته بیان کردم رها کنید، و مطلب را به گونه ای که اکنون می گویم به خاطر بسپارید.(24)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبیان ساده\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشهید مطهری این خصوصیت را داشت که مطالب سنگین و بالا را می توانست به حدی تنزل دهد که به اندازه فهم شنونده باشد.(25)\r\n\r\nیکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: استاد مطهری در تفهیم مطالب استاد بودند، بسیار ورزیده بودند و می توانستند یک مطلب پیچیده را به صورت ساده بیان کنند. یکی از خصوصیات ایشان توانایی شان به ساده نویسی و ساده گویی بود.(26)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nعشق و عقیده\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاز خصوصیات استاد در هنگام درس، عشق و علاقه ایشان بود به آنچه می اندیشید. ایشان از مطالب پیچیده فلسفی با همان شور و شوق و حرارتی صحبت می کردند که در مجالس و سخنرانیهای عمومی راجع به موضوعات و شخصیتهای والای مذهبی سخن می گفتند. این روحیه به علت این بود که استاد در زندگی اصولاً جز برای حقیقت کاری نمی کردند. درسی که می دادند از روی واقعیت و اعتقاد به آن موضوعات بود.(27)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nعلاقه به تدریس\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nعلاقه ایشان به تعلیم و تدریس بسیار زیاد بود. بعد از پیروزی انقلاب و با وجود مسئولیت در شورای انقلاب باز هم به قم می آمدند و مباحث علمی را ادامه می دادند.(28)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nتدریس با تمام وجود\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاستاد بسیار با حرارت و جدی درس می دادند. ایشان در هنگام تدریس با تمام وجود خودشان صحبت می کردند و بسیار بلند درس می دادند، گویی که در نقل اقوال دیگران و جرح و تعدیل آنها حریف را مانند کشتی گیری در مقابل خودشان می بینند و با تمام نیرو دارند با او می جنگند و کشتی می گیرند. این بود که یک ساعت درس ایشان به اندازه چند ساعت درس معمولی نیرو می برد. نتیجه این جدّیت و صرف نیرو این بود که شاگرد به هیچ وجه مجلس درس ایشان را کسل کننده و یکنواخت نمی دید.(29)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tشور و شوق آمد سخن را تار وپود\r\n\t\t\tهر که شورَش بیش، او خوشتر سُرود\r\n\t\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tآتشی در دیگدان می بایدش\r\n\t\t\tتا ز روزن دود بیرون آیدش\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\nمحقق و نقاد بار آوردن\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشهید مطهری ذهن شاگرد را نقّاد بار می آورد؛ یعنی وقتی برای مطلبی استدلال می کرد، استدلال را در کوچه بن بست رها نمی کرد، به این معنی که یک دلیل و برهان عرضه کند و بعد هیچ، بلکه سلسله استدلال را تا مبانی فلسفی و دینی آن تعقیب می کرد. به شاگردش خط می داد، به طوری که شاگرد می فهمید هر جا می خواهد استدلال کند، باید در استدلالش این زنجیره را رعایت کند.(30)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tچون و چرا بیار که بر جاهل\r\n\t\t\tگیتی چو حلقه تنگ از اینجا شد\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\nاستفاده از قالبهای متنوع\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمعمولاً در کلاسهای عمومی تر، ایشان از امثله و حکایات و اشعار و داستانهای شیرین برای رفع خستگی احتمالی مستمعین بیشتر سود می جست.(31)\r\n\r\nیکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: استاد در تفهیم مطلب از مثال زیاد استفاده می کردند و مثالهای بسیار مناسبی هم انتخاب می کردند.(32)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nب. ویژگیهای اخلاقی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبا وضو بودن\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاستاد، خود همواره با وضو در کلاس حضور می یافت و حضورش آن چنان روحانیتی به مجلس می بخشید که مستمع با تمام وجود، معنویت و قداست آن را در می یافت و به نسبت آمادگی اش در جذبه های الهی آن مستغرق می گردید.(33)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nقرآنی بودن\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از دوستان شهید مطهری رحمه الله می گوید: شهید مطهری قبل از هر چیز شاگرد قرآن کریم بود... روح او روح قرآن بود.(34)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمتعبد بودن\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nایشان بسیار متعبد بود که نظر قرآن و روایات را اصل بداند... هیچ وقت حاضر نمی شد در نوشته، درس و یا سخنرانی خود، کوچک ترین تجاوزی از احکام شرعی؛ یعنی همان احکام که فلسفه آنها روشن نیست داشته باشد.(35)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tما را نبود نظر به خوبی و بدی\r\n\t\t\tمقصود رضای او و خشنودی اوست\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\nتقوا داشتن\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاز یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله سؤال کردند: فکر می کنید استاد بر اثر چه کارهایی به این حد از وارستگی و اخلاق رسیدند که نمونه شدند؟ شاگرد در پاسخ گفت: تقوا، تقوا و تحقیق براساس انجام وظیفه.(36)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاحترام به استاد\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nایشان در ضمن درس به استادان خودشان بسیار احترام می گذاشتند. به نام علامه طباطبایی رحمه الله که می رسیدند، از ایشان با &laquo;روحی له الفداء&raquo;(37)&nbsp;یاد می کردند.(38)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nفروتنی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: ما به منزل ایشان که می رفتیم مثل اینکه با ما رفیق بود. البته گاهی لطف می کردند و به منزل ما می آمدند، ولی اصلاً این مسائل مطرح نبود. یعنی ایشان خود بزرگ بینی نداشت و این اخلاق انسانی خیلی تأثیر داشت و از خصایص فوق العاده ایشان محسوب می شد.(39)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nتوجه به شاگرد\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: ایشان گاهی لطف می کردند به تنهایی و گاهی همراه با خانواده شان به منزل ما تشریف می آوردند.(40)\r\n\r\nو یکی دیگر از شاگردان ایشان می گوید: ایشان برخوردشان بسیار متین و توأم با مهربانی بود. اصولاً استاد مطهری فردی بودند که از هر حیث مؤدب به ادب علمی بودند و برای فضای درس و بحث، همچنین شاگردانشان احترام خاصی قائل می شدند.(41)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tچشم بگشا و ببین جمله کلام الله را\r\n\t\t\tآیه آیه همگی معنی قرآن ادب است\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاستاد مطهری رحمه الله هرگز نسبت به شاگردش نظر تحقیرآمیز نداشت. یعنی حرف شاگرد را می شنید و به این وسیله به شاگردش اجازه عقده گشایی می داد.(42)\r\n\r\nیکی از دوستان استاد مطهری رحمه الله می گوید: برخورد ایشان با شاگردانشان مانند برخورد دو رفیق بود. خیلی با محبت بودند و با حرارت و شور برخورد می کردند.(43)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tدر خرمن کائنات کردیم نگاه\r\n\t\t\tیک دانه محبت است و باقی همه کاه\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\nرابطه معنوی با شاگردان\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: سلوک ایشان به نحوی بود که در دل شاگردانشان نسبت به ایشان محبت ایجاد می شد. ما در همان وقت که در درس ایشان حاضر می شدیم، در درسهای استادان دیگر دانشگاه هم شرکت می کردیم و به خوبی محسوس بود رابطه ای که شاگردان استاد مطهری رحمه الله با ایشان دارند با رابطه ای که دانشجویان دانشگاه با استادان خود دارند، متفاوت است. چه این رابطه رسمی و اداری نبود، بلکه توأم با عشق و شوق بود.(44)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tدرس معلم ار بود زمزمه محبتی\r\n\t\t\tجمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\nشکوفاسازی استعداد شاگرد\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nایشان اگر استعدادی از شاگردانشان می دیدند، خوشحال می شدند، به او کمک می کردند که استعداد وی پرورش پیدا بکند، مثل یک پرنده که بال زدن را یاد جوجه های خود می دهد. ایشان شاگردان خوش استعداد خودشان را تشویق و تشجیع می کردند و مثل برزگری که بذر افشانی می کند برای آینده، ایشان در ذهن شاگردان خودشان بذر افشانی می کردند و با صرف وقت برای آینده سرمایه گذاری می کردند.(45)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nتشویق کردن\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاستاد، شاگرد خوش قریحه را مورد تشویق قرار می داد و به انحاء مختلف او را به کار اضافی و انجام تحقیقات و مطالعات بیشتر توصیه می کرد.(46)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nرابطه صمیمی با شاگرد\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمرحوم مطهری با شاگردانشان به اندازه ای مهربان بودند که حتی اجازه می دادند آنها مسائل خصوصی و شخصی شان را با ایشان مطرح کنند. در انتخاب راه و مسیر آینده با ایشان مشورت کنند، حتی ایشان به اندازه ای نزدیک می شدند که در مجالسی مانند عروسی شاگردانشان ـ در صورت دعوت ـ شرکت می کردند.(47)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nخوشرو بودن\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nایشان بسیار خوشرو بودند، با شاگردان روابط پدرانه داشتند و در واقع وقتی ارتباط شاگردی با ایشان ادامه پیدا می کرد، به نوعی دوستی مبدّل می شد.(48)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tبه دست آوردن دنیا هنر نیست\r\n\t\t\tیکی را گر توانی دل به دست آر\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\nبی پیرایگی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nعشق و صفای ایشان، بی پیرایگی و بی تکلّفی ایشان، برای همه شاگردان ایشان درس بود.(49)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nسادگی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: به یاد دارم که در درس فلسفه (متن شفای بوعلی) که در آغاز در مدرسه مروی برگزار می گردید، گاه در یک حجره و گاه در حجره دیگر، هر جا که ممکن بود تدریس می کردند و یک بار که صاحبان این حجره ها غایب بودند و حجره ای برای تدریس باز نبود، ایشان به سادگی و بدون از دست دادن فرصت در ایوان کوچکی جلوی یکی از حجره های بسته به روی زمین نشستند و برای حاضرین درس را بیان داشتند و علاوه بر درس فلسفه، درس اخلاق نیز آموختند.(50)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمراد بودن\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاز نظر اخلاقی ایشان در حدی بود که حکم مراد را برای شاگردان خود داشت.(51)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nالگو بودن\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nکلاسهای درس مرحوم مطهری صرفا محل تعلیم و آموزش نبود، بلکه همراه آن و در برخی موارد بیش از آن، مکانی بود برای تزکیه و پالایش... رابطه مرحوم مطهری با شاگردان کلاس خود رابطه ساده معلم و متعلم نبود. استاد مرشدی بود که به ارشاد جمع می نشست و مرادی که مریدان به گرد شمع وجودش حلقه می زدند و از پرتو او بهره ها می گرفتند.(52)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبخل نورزیدن\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: استاد یادداشتها و نوشته های خودشان را به شاگردان می دادند که در تحقیق از آنها استفاده بکنند. به یاد دارم که وقتی خدمتشان می گفتم که در مسائل مربوط به انسان علاقه به مطالعه دارم و طرحی را از این مبحث که در ذهن داشتم خدمتشان عرض کردم، ایشان مجموعه ای از رساله های خطی چاپ نشده علامه طباطبایی را که در اختیار داشتند، به بنده دادند تا استفاده کنم.(53)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمبارزه با انحرافات\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: یک روز استاد فرمودند: من با اینها (گروه فرقان) مقابله می کنم، ممکن است مرا بکشند، اما من حرف خودم را می زنم؛ چون می دانم که اینها برای دین خطرناکند.(54)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاصلاح اشتباهات\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: مرحوم استاد مطهری از آنجایی که خداوند هوش فوق العاده ای به ایشان عطا کرده بود و از جنبه علمی بسیار قوی بودند، کمتر می شد در هنگام درس اشتباه کنند، اما اگر اتفاق می افتاد که در نکته ای اشتباه کنند و فی المثل یکی از شاگردان اشتباه را یادآور می شد می پذیرفتند. هیچ گاه سراغ ندارم که ایشان پافشاری در اشتباه خود کنند و مطلب را به زور تحمیل نمایند.\r\n\r\nاصولاً ایشان در مقابل حق خاضع بودند و آنچه را حق می یافتند می پذیرفتند.(55)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tبه نزد من آن کس نکوخواه توست\r\n\t\t\tکه گوید فلان خار در راه توست\r\n\t\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tهر آن کس که عیبش نگویند پیش\r\n\t\t\tهنر داند از جاهلی، عیب خویش\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\nآزادگی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از دوستان شهید مطهری رحمه الله می گوید: آنچه در تمام برخوردهای با شهید مطهری کاملاً محسوس بود، حریّت و آزادی شهید مطهری بود، او دارای دلی بود آزاد و دارای مغزی بود آزاد و قهرا دارای زبان و قلمی آزاد بود.(56)\r\n\r\nداماد استاد مطهری رحمه الله نیز می گوید: در اظهار نظرهای ایشان پیرامون عقاید انحرافی و یا لغزشهای ایدئولوژیکِ گروههای سیاسی حرّیت و آزادگی دیده می شود.(57)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nتوجه نکردن به تعداد شاگردان\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nایشان هرگاه درسی را لازم می یافتند آن را می پذیرفتند، به کم و کیف افراد و چند و چون جلسه درس مقیّد نبودند و هر جا که میسر می شد درس را برقرار می کردند و به تدریس و توضیح کامل مطلب می پرداختند، هرچند افراد شرکت کننده اندک بودند.(58)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nانصاف داشتن\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبارزترین خصیصه ایشان داشتن روحیه انصاف بود. این ویژگی سبب شده بود که اولاً استاد بر روی حرف مخالفین نظر خود ـ هرکه می خواهد باشد و در هر مقامی که باشد ـ کاملاً بیندیشد؛ یعنی هیچ گاه با روحیه استکباری و بزرگ منشانه با آراء و عقاید حتی مخالف ترین دشمنان خود نیز برخورد نمی کردند، همیشه هر سخن و گفته ای را تا حد امکان تجزیه و تحلیل می کردند و شقوق درست و قابل قبول آن را از احتمالات نادرست جدا کرده، به حساب هر یک جداگانه رسیدگی می کردند.(59)\r\n\r\nیکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: یک روز بعد از اینکه ایشان مطلبی را بیان فرمودند من اشکال کردم، هر قدر ایشان بیان کردند و توضیح دادند برایم قابل قبول نبود. سرانجام قدری بی ادبی و گستاخی کردم و گفتم: انصاف بدهید! ایشان فرمودند: من انصافم از شما بیشتر است.(60)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمشورت با شاگرد\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاستاد با برخی از دوستان و شاگردان نزدیکش در باب آنچه فراهم آورده بود، مشورت می کردو نظریاتشان را جویا می شد.(61)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tمیاسای زآموختن یک زمان\r\n\t\t\tزدانش میفکن دل اندر گمان\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\nرازداری\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمرحوم مطهری بسیار رازدار و اهل سرّ بود. هیچ رازگشایی نمی کرد.(62)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nراستگویی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاستاد شهید مطهری رحمه الله در نامه ای به دخترشان می نویسند: تو خودت می دانی که دروغ هرگز به زبان و قلم من جاری نمی شود.(63)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nعصبانی نشدن\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: در مدت دوازده سالی که خدمتشان شاگردی می کردم، یک دفعه هم ندیدم که در درس با عصبانیت جواب کسی را بدهند.(64)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\tدرشتی نگیرد خردمند پیش\r\n\t\t\tنه سستی که نازل کند قدر خویش\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n1. جلوه های معلّمی استاد مطهری، ص72.\r\n\r\n2. همان، ص99.\r\n\r\n3. همان، ص88.\r\n\r\n4. همان، ص54.\r\n\r\n5. همان، ص56.\r\n\r\n6. همان، ص54.\r\n\r\n7. همان، ص112.\r\n\r\n8. همان، ص97 ـ 98.\r\n\r\n9. همان، ص98.\r\n\r\n10. همان، ص96.\r\n\r\n11. همان، ص68.\r\n\r\n12. همان، ص172.\r\n\r\n13. همان، ص112.\r\n\r\n14. همان، ص96.\r\n\r\n15. همان، ص97.\r\n\r\n16. همان، ص97.\r\n\r\n17. همان، ص169.\r\n\r\n18. همان، ص169.\r\n\r\n19. همان، ص115.\r\n\r\n20. همان، ص112.\r\n\r\n21. همان، ص176.\r\n\r\n22. همان، ص113.\r\n\r\n23. همان، ص100.\r\n\r\n24. همان، ص177.\r\n\r\n25. همان، ص181.\r\n\r\n26. همان، ص97.\r\n\r\n27. همان، 169.\r\n\r\n28. همان، ص60.\r\n\r\n29. همان، ص97.\r\n\r\n30. همان، ص56.\r\n\r\n31. همان، ص112.\r\n\r\n32. همان، ص 97.\r\n\r\n33. همان، ص114.\r\n\r\n34. همان، ص85 و 90.\r\n\r\n35. همان، ص60 و 65.\r\n\r\n36. همان، ص57.\r\n\r\n37. جان من فدای او باد.\r\n\r\n38. همان، ص98.\r\n\r\n39. همان، ص55.\r\n\r\n40. همان، ص94.\r\n\r\n41. همان، ص94.\r\n\r\n42. همان، ص55.\r\n\r\n43. همان، ص71.\r\n\r\n44. همان، ص94.\r\n\r\n45. همان، ص94 ـ 95.\r\n\r\n46. همان، ص112.\r\n\r\n47. همان، ص94.\r\n\r\n48. همان، ص94.\r\n\r\n49. همان، ص101.\r\n\r\n50. همان، ص177.\r\n\r\n51. همان، ص54.\r\n\r\n52. همان، ص113 ـ 114.\r\n\r\n53. همان، ص100.\r\n\r\n54. همان، ص181.\r\n\r\n55. همان، ص67.\r\n\r\n56. همان، ص78.\r\n\r\n57. همان، ص107.\r\n\r\n58. همان، ص177.\r\n\r\n59. همان، ص167.\r\n\r\n60. همان، ص68.\r\n\r\n61. همان، ص120.\r\n\r\n62. همان، ص172.\r\n\r\n63. همان، ص41.\r\n\r\n64. همان، ص68.\r\n\r\nمهم ترین ویژگی های استاد مطهری\r\n\r\n&nbsp;12 فروردین سالروز عروج مردی است که حضرت روح الله(ره) از او به عنوان &laquo;حاصل عمر خود&raquo; یاد کرد و فرمود همه آثار و کتاب های مطهری مفید است. مطهری، همچون نامش صاحب اندیشه ای مطهر بود و می کوشید تا دیگر اندیشه ها را نیز از آلایش ها و ناخالصی ها تطهیر کند و از همین رو نامش به عنوان معلم بزرگ انقلاب جاودانه شد. متن ذیل سخنانی است از یکی از شاگردان و پرورش یافتگان مکتب مطهری که تفاوت ها و ویژگی های خاص استاد شهید مرتضی مطهری را در حد توان بیان کرده است.&nbsp;\r\n\r\nمدرس دینی بود نه مدرس شغلی\r\n\r\nدر مقام تدریس، استاد چند خصیصه روحی داشت که بسیاری از موفقیت های ایشان در زمینه تعلیم، مدیون این خصایص بود، استاد مطهری، تدریس را به عنوان عبادت و وظیفة دینی انجام می داد. او مدرس دینی بود نه مدرس شغلی. به عنوان یک وظیفة خدایی درس می داد. ما وقتی می گوییم مدرس شغلی، منظورمان این نیست که حتماً یک مدرس، درسی که می دهد در مقابلش پول بگیرد، ممکن است که در مقابل درس دادنش پول هم نگیرد اما مدرس شغلی باشد. منظور ما این است که گاهی می بینیم که یک نفر شغلش تدریس است. مثل کاسبی که صبح می رود، در دکانش را باز می کند، مدرس شغلی هم دکانش مدرسه است. منتها کارش این است که در کلاس، درسش را می دهد. یک چنین کسی ممکن است پول هم نگیرد ولی تدریس او، شغل اوست. مثلاً معلمی سی سال درس می داده بعد بازنشسته شده، حالا در خانه، بیکاری آزارش می دهد، می رود به مدرسه درس می دهد. چنین کسی درس دادن شغلش است، یعنی مشغولیاتش است. اما یک وقت معلمی به عنوان انجام وظیفه درس می دهد. من درس می دهم تا این بچه چیز یاد بگیرد تا جامعه را نجات دهد و خودش ارشاد شود. آقای مطهری نخستین ویژگی اش در مقام درس دادن این بود که انسان وقتی پای درسش می نشست احساس می کرد ایشان در حال انجام وظیفة دینی است.\r\n\r\nشاگرد باید خود معلم را بپذیرد نه سخنش را\r\n\r\nخوبی نور است، نور، را هیچگاه نمی شود پنهان کرد. &laquo;پریرو تاب مستوری ندارد!&raquo; وقتی که معلمی درس می گوید، آدمی از کیفیت تدریس و حرکات و سکنات او می فهمد. حالا چطور می فهمد؟ چون فطرت ما فطرت انسانی و خدایی است. فطرت خدایی شنونده، با آن حالت خدایی گوینده، یک سنخیتی دارد که همدیگر را جذب می کنند و تأثیر این خوبی بر اساس معنویاتی است که در این عالم حاکم است. درس استاد به گونه ای بود که شاگرد وقتی پای درسش می نشست، تمامی وجود استاد را می پذیرفت. یکی از بزرگترین رموز آموزشی این است که شاگرد خود معلم را بپذیرد نه زبان و استدلالش را.\r\n\r\nاگر استدلال معلم را بپذیرد، در واقع معلم نقش ضبط صوت را دارد. معلم باید به گونه ای عمل کند که شاگرد، خود او را بپذیرد، وجود او را که پذیرفت، تحت تأثیر اخلاق و رفتار معلم و از جمله، استدلالش قرار می گیرد. راه رسیدن به این مرتبه از معلمی هم دو چیز است: الف) تسلط و پختگی علمی؛ ب) تقوا و وارستگی اخلاقی. از نظر علمی باید بگویم استاد مطهری قبل از آنکه مسئله ای را برای شاگرد مطرح کند، اول برای خودش پخته کرده بود، یعنی هرگز مسئله ای طرح نمی شد که برای خود ایشان کاملاً روشن نشده باشد. به همین دلیل هیچگاه در برابر هیچ پرسشی، دچار لکنت زبان نمی شد. از نظر اخلاقی، ایشان در حدی بود که حکم مراد را برای شاگردان خود داشت. اساساً از طریق بیان، امکان نقل معنویات نیست و هیچ معنویتی با زبان به کسی منتقل نمی شود.\r\n\r\nبا زبان تنها دانش انتقال می یابد اما بینش و ایمان منتقل نمی شود. در روایت داریم: &laquo;من نجالس قال من یذکرکم الله رویته و یزید فی علمکم منطقه و یرغبکم فی الاخرة عمله؛[1] با کسی نشست و برخاست کنید که رؤیت او شما را به یاد خدا اندازد و سخنش دانش شما را افزون کند و عملش شما را به آخرت راغب نماید.&raquo;\r\n\r\nاز اینجا می فهمیم که آنچه بر علم و دانش می افزاید، بیان و منطق است ولی آنچه برایمان قلبی انسان به خدا می افزاید، دیدار و رؤیت است. تا وقتی سر و کار با مغز است دلیل و برهان کارآیی دارد ولی وقتی نوبت به قلب رسید &laquo;پای استدلالیان چوبین بود.&raquo; معلم هنگامی که با شاگردش طوری برخورد کند که شاگرد او را بپذیرد، می تواند معلم اخلاق و معلم انسانیت نیز باشد. آن وقت می تواند در شاگرد نفوذ داشته باشد. والّا این قدرت را ندارد. هیچ فرقی نمی کند که شما یک تلویزیون مدار بسته بگذارید یا یک معلم بگذارید. اگر معلم با اخلاقش در شاگرد تنفر به وجود بیاورد، نتیجه معکوس خواهد شد.\r\n\r\nمطهری منطق های مخالف را خوب می شناخت\r\n\r\nاستاد مطهری هرگز نسبت به شاگردش نظر تحقیرآمیز نداشت. یعنی حرف شاگرد را می شنید و به این وسیله به شاگردش اجازة عقده گشایی می داد. این خصیصه را آقای مطهری در مقام درس داشت. اگر وقت نبود، بعد از درس می نشست و گوش می کرد. حرف را می شنید و جواب او را می داد و این خصیصة ایشان در مقام تحقیق، بیشتر از مقام تدریس ایشان نقش داشت. استاد حرف های مخالفین را شنیده بود و خوب تحلیل کرده بود و پاسخ دقیق هر یک را آماده داشت. از همین رو، در ایران کسی را نداریم که به اندازة استاد در شناخت منطق های مخالف کار کرده باشد. یعنی مخصوصاً در این جهت، می شود ادعا کرد که ایشان از استاد خودش علامة طباطبایی(ره) جلوتر بود.\r\n\r\nایشان به شاگردان میدان می داد. شاگرد را کوچک حساب نمی کرد و اساساً در برخورد با شاگرد رفیق بود. من دو سه سال آخر عمر ایشان، توفیق این را داشتم که مقداری به حضور ایشان برسم. منتها خداوند این سعادت را به من داده بود که ایشان، خیلی محبت داشت. ما به منزل ایشان که می رفتیم مثل اینکه با ما رفیق بود. البته گاهی لطف می کرد و به منزل ما می آمد ولی اصلاً این مسائل مطرح نبود. یعنی ایشان خودبزرگ بینی نداشت و این اخلاق انسانی خیلی تأثیر داشت و از خصایص فوق العادة ایشان محسوب می شد. چطور معلم می تواند دست به ایجاد چنین رابطه ای بزند و در عین حال حرمت استاد و شاگردی هم حفظ شود؟\r\n\r\nحفظ حرمت معلم مدیون وقار اوست نه مدیون تکبر او. وقار غیر از تکبر است. پیامبر اکرم(ص) در میان قومی که از آداب اخلاقی کمتر چیزی می دانستند مبعوث شد و با آنها در جلسات دایره وار می نشست که صدر و ذیل جلسات مشخص نمی شد.[2] معذلک وقار پیامبر همة آنها را وادار به احترام می کرد. معلم باید در عین وقار بهترین روابط صمیمانه را با شاگرد داشته باشد.\r\n\r\nحرمت و حریم از یک جوهرند. معلم باید برای حفظ حرمت خود حریم برای خود قائل شود. پس لازم نیست که معلم وقتی که می خواهد با شاگردهایش صمیمی باشد برود با آنها فوتبال بازی کند! این را یکرنگی با شاگرد نمی گویند. یکرنگی وقتی است که به هنگام دیدن شاگرد با تبسم و خوشرویی احوالپرسی کند. مشکلاتش را بپرسد و در رفع مشکلاتش بکوشد. به این طریق در زوایای قلب او نفوذ پیدا می کند.\r\n\r\nاستادی که ذهن های نقاد تربیت می کرد&nbsp;\r\n\r\nشهید مطهری ذهن شاگرد را وقاد و نقاد بار می آورد. یعنی وقتی برای مطلبی استدلال می کرد، استدلال را در کوچة بن بست رها نمی کرد. ـ به این معنا که یک دلیل و برهان عرضه کند و بعد هیچ ـ بلکه سلسلة استدلال را تا مبانی فلسفی و دینی آن تعقیب می کرد. به شاگردش خط می داد، به طوری که شاگرد می فهمید. هر جا می خواهد استدلال کند، باید در استدلالش این زنجیره را رعایت کند. گاهی اوقات ما راه به شاگرد می دهیم اما آن راه بن بست است.\r\n\r\nبه عنوان مثال، کسی از شما نشانة خانه ای را می خواهد. از یک کوچة خاصی این خانه را به او نشان می دهید به طوری که اگر همان کوچه را گم کرد حیران می ماند ولی گاهی از دو خیابان اصلی و چهار کوچة فرعی و از چند طریق این خانه را به او نشان می دهید. بنابراین آن طور نیست که اگر از آن راه خاص نتوانست پیدا کند، گم بشود، گیج بشود. چون راه های دیگر را هم می داند. از آن خیابان می شود رفت، از این طرف هم می شود. ایشان چون مطالب را برای خودش کاملاً پخته کرده بود، تا صحبت می کرد مجاری استدلال را تا آخر زنجیرة امر طی می کرد. به عنوان مثال می گفت: ما یک فرهنگ مشترک انسانی در تاریخ داریم.\r\n\r\nدلیلش این است که بعضی از مقوله های انسانی برای همة انسان ها در سراسر تاریخ عالم قابل فهم است. این استدلال را خوب توضیح می داد. بعد به این استدلال بسنده نمی کرد. بلکه می گفت علتش این است که همة انسان ها را خداوند بر اساس فطرت انسانی خلق کرده است. این بعد مشترک انسانی است که آن فرهنگ مشترک انسانی را به وجود آورده است. در اینجا باز توقف نمی کرد. مثلاً می گفت اساساً نظام خلقت، نظام یکپارچه ای است. یک مدیر و مدبر دارد و این مدیر و مدبر یک نظم را بر کل این عالم حاکم کرده است. و این انسان انعکاسی است از آن تدبیر. تدبیر چون واحد است، این انعکاس واحد هم در همة انسان ها هست و همة انسان ها دارای فطرت و فرهنگ مشترک انسانی هستند. از این طرف هم استدلال تعقیب می شد؛ مثلاً می گفت فرهنگ انسانی مشترک در تاریخ، حرکت واحدی را تنظیم می کند. پس حرکت تاریخی، حرکت واحدی است اما منشأش فرهنگ مشترک انسانی است نه امور اقتصادی. این چنین خط سیر استدلال را طوری ترسیم می کرد که هیچوقت به بن بست نمی رسید. آنوقت ذهن شاگرد نقاد می شد؛ این ذهن جرقه داشت.\r\n\r\nمهمترین تفاوت او با دیگران ...\r\n\r\nیکی از مهم ترین تفاوت هایی که میان استاد مطهری و برخی دیگر وجود داشت، این بود که استاد با مطلب جذب می کرد و دیگران با بیان. البته بیان مهم است اما اگر فقط بیان باشد، زود می گذرد و اگر بیان بدون مطلب باشد افسونگری و سرگرمی است. اما اگر جان انسان مسئله را لمس کند دیگر کهنه شدنی نیست. چون عقل متکی بر نظام آفرینش است و نظام آفرینش هم متکی به ارادة خدا است و ارادة خدا خواست خداست و این ماندگار است. استاد مطهری این طور عمل می کرد. این بود که انسان وقتی درس های ایشان را گوش می کرد به بیان استاد توجه نداشت بلکه غرق در معنا می شد. گاهی ممکن است انسان پای صحبتی بنشیند و آنقدر مجذوب بیان شود که از فکر استفادة علمی منصرف شود و وقتی از جلسه بیرون می آید یک حالت شور و شعفی داشته باشد، اما چیزی به دست نیاورده باشد. اما از جلسة استاد مطهری که انسان بیرون می آمد، حالت ابتهاج از اعماق داشت. تا آخر عمر هم یادش می ماند که در آن جلسه چنین مطلبی گفته شد. درس های حوزه اساساً این طور است.\r\n\r\nچگونه به این حد از وارستگی و اخلاق رسید؟\r\n\r\nتقوا، تقوا و تحقیق براساس انجام وظیفه. دو کتب از آثا استاد مطهری به عقیده من از بهترین کتاب های ایشان است. یکی اصول فلسفه و دیگر کتاب ایشان در زمینة تاریخ و این جامعه و تاریخ که چاپ شده جزئی از آن است. اصول فلسفه را که ایشان نوشته، مربوط به وقتی می شود که استاد طلبة جوانی بوده است. اما در همان موقع معلوم می شود که دلش برای دین خدا می سوخته که این کار تحقیقی به این جالبی را ارائه داده است و پاورقی های استاد در اصول فلسفه به متن هم بها داده است. و این نشاندهندة آن دلسوزی است. تحقیق براساس انجام وظیفه و تقوا درست می شود. استاد شهید مطهری امام خمینی (ره) بوده اند که خود مظهر این امرند، آقای مطهری هم همان خط امام را می رفت.\r\n\r\nآقای مطهری به نماز خیلی اهمیت می داد و وقتی می خواست نماز بخواند با همان لباس خانه، نماز نمی خواند. ما معمولاً وقتی نماز می خوانیم خصوصاً نماز صبح، از رختخواب که حرکت می کنیم با همان لباس زیر نماز صبح را می خوانیم. اما ایشان صبح که می خواست نماز بخواند لباس می پوشید و مثلاً عمامه به سر می گذاشت و خود را آراسته می کرد برای نماز. شاید این کار به این سبب بود که می خواست از همان آغاز که لباس می پوشد، آمادگی روحی پیدا کند. یعنی من می خواهم کاری کنم که سرسری نیست. این حالت تهیوء (آمادگی) قبل از نماز مسلماً تأثیر روحی به سزایی دارد","content_html":"<p><span style=\"background-color:rgb(238,236,235);font-family:tahoma, arial, verdana, sans-serif;font-size:13.3333px;\">ای معلم تو را سپاس : <\/span><br \/><span style=\"background-color:rgb(238,236,235);font-family:tahoma, arial, verdana, sans-serif;font-size:13.3333px;\">ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ، ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی <\/span><br \/><span style=\"background-color:rgb(238,236,235);font-family:tahoma, arial, verdana, sans-serif;font-size:13.3333px;\">روزت مبارک<\/span><\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">هر استادی در تدریس خویش، دست کم باید از دو ویژگی مهم برخوردار باشد:<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">1. ویژگی علمی؛<\/h3>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">2. ویژگی اخلاقی.<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">ویژگیهای «علمی» و «اخلاقی» هر استادی لازم و ملزوم یکدیگرند و هر یک بدون دیگری کاری عقیم و راهی ستَروَن است و البته برخورداریِ توأمان از این دو ویژگی نیز بس دشوار است:<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>به هوس راست نیاید به تمنا نشود<\/td>\n\t\t\t<td>کاندرین راه بسی خون جگر باید خورد<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">بدین منظور، بر آن شدیم تا «روش تدریس شهید مطهری رحمه الله را به نظاره نشینیم و در این زمینه، نکته هایی را گردآوری کنیم و از ویژگیهای «علمی» و «اخلاقیِ» آن استاد شهید در هنگام تدریسهایشان مُستفیض و مست فیض شویم. امید است که به خواست خدای سبحان و عنایات امام زمان علیه السلام و توجهات کوثر قرآن علیهاالسلام ، این نکته ها مقبولتان افتد و در تدریس و کلاسداری به کارتان آید.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">شایان توجه است که تمامی این نکته ها از کتاب «جلوه های معلمی استاد مطهری» برگرفته شده اند، اما گزینش، دسته بندی، عنوان گذاری و انتخاب اشعار متناسب با برخی از این نکته ها، از سوی نگارنده این نکته هاست که پیشاپیش، از نگارنده آن کتاب تشکر و قدردانی می کند و دست به دعا بر می دارد و به خدای خویش عرضه می دارد:<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>گر خطا گفتیم اصلاحش تو کُن<\/td>\n\t\t\t<td>مصلحی تو ای تو سلطان سخُن<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><h3 style=\"text-align:justify;\">الف. ویژگیهای علمی و روشی<\/h3>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">هنر تشریح مطالب<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از استادان حوزه علمیه قم می گوید: در یکی از جلسات درس علامه طباطبایی رحمه الله پس از اینکه روی آیه ای از قرآن بحث شده بود، سؤالی مطرح شد که خود مرحوم علامه به آن سؤال جواب فرمودند. بعد از اینکه حدود پنج دقیقه مرحوم علامه مطلب را تقریر و تبیین فرمودند، استاد مطهری رحمه الله همراه با تواضع حدود ربع ساعت با بیان جدیدتری همان مطلب را تشریح کردند. آن قدر جالب صحبت می کردند که همه سراپا گوش بودند. خود مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله شدیدا به حالت وجد و شوق در آمده بودند. این بود که علامه پس از شهادت استاد مطهری رحمه الله فرمودند: با بودن مطهری در درس، می دانستم چیزی هدر نمی رود. و اگر تعبیر بدی نباشد من به حالت رقص در می آمدم. در همان جلسه هم این حالت شادی و شعف زیاد در مرحوم علامه دیده می شد.<span style=\"font-size:12px;\">(1)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">احاطه علمی<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: ویژگی دیگری که به عقیده بنده از همه مهم تر است این بود که ایشان به موضوع بحث تسلط علمی داشتند، یعنی مطلب را خود فهمیده بودند.<span style=\"font-size:12px;\">(2)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">پختگی علمی<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از دوستان شهید مطهری رحمه الله می گوید: استاد کم حرف می زد ولی پخته حرف می زد.<span style=\"font-size:12px;\">(3)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>کم گوی و گزیده گوی چون دُر<\/td>\n\t\t\t<td>تا ز اندک تو جهان شود پُر<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">و یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: از نظر علمی باید بگویم استاد مطهری قبل از آنکه مسئله ای را برای شاگرد مطرح کند، اول برای خودش پخته کرده بود، یعنی هرگز مسئله ای طرح نمی شد که برای خود ایشان کاملاً روشن نشده باشد. به همین دلیل هیچ گاه در برابر هیچ پرسشی، ایشان دچار لکنت زبان نمی شد.<span style=\"font-size:12px;\">(4)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">جذب با مطلب<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: یکی از مهم ترین تفاوتهایی که میان استاد مطهری و بعضی دیگر بود، این بود که استاد با «مطلب» جذب می کرد و دیگران با بیان. البته بیان مهم است، اما اگر فقط بیان باشد زود می گذرد.<span style=\"font-size:12px;\">(5)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">درس استاد به گونه ای بود که شاگرد وقتی پای درسش می نشست، تمامی وجود استاد را می پذیرفت.<span style=\"font-size:12px;\">(6)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">پیش مطالعه<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">ایشان پیش از حضور در کلاس مقیّد بود که به سبک همه اساتید حوزه در حدی که فرصت اجازه می داد، از پیش، مطالعه کند و مطالب را در ذهن خود مرتب سازد.<span style=\"font-size:12px;\">(7)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">نو بودن مطالب<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">درس ایشان همیشه نو بود. استاد مطهری سعی می کردند مطالعه را قطع نکنند. اگر درسی را می خواستند مطرح کنند به کتاب جدیدی که برخورد می کردند مطالعه می کردند. ایشان به مجلات مختلف رجوع می کردند، مخصوصا به اندیشه های معاصرین بسیار توجه داشتند و همین خصوصیت، درس ایشان را نو می ساخت.<span style=\"font-size:12px;\">(8)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>هر که ز آموختن ندارد ننگ<\/td>\n\t\t\t<td>دُر بر آرد زآب و لعل از سنگ<\/td>\n\t\t<\/tr><tr><td>آنکه دانش نباشدش روزی<\/td>\n\t\t\t<td>ننگ دارد زدانش آموزی<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">(نظامی)<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">جهت دار بودن<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">درس و بحث ایشان غالبا و در اکثر قریب به اتفاق موارد، یک بحث جهت دار بود، یعنی شاگرد می فهمید که این بحث به چه درد می خورد.<span style=\"font-size:12px;\">(9)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">تاریخچه بحث<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">ایشان قبل از ورود در اصل درس یک مقدمه تاریخی بیان می کردند. با احاطه ای که به اقوال گذشتگان داشتند، سیر تحول یک مفهوم را بیان می کردند و ریشه و سابقه مطلب را توضیح می دادند تا شاگرد تصور نکند که این بحث مانند قارچی از زمین بدون سابقه سبز شده و بلکه بفهمد که در طول روزگار، این بحث چه سرنوشت و سرگذشتی داشته و از این طریق بتواند جای بحث را در تفکر امروزی مشخص کند.<span style=\"font-size:12px;\">(10)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">توضیح مقدمات<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">استاد در آغاز درس، مقدمات را به خوبی توضیح می داد و مشخص می کرد که مطلب بر چه مقدماتی مبتنی است، و این خصوصیت باعث می شد که هنگام تدریس، اشتباهاتی در ذهن شنونده پیش نیاید... استاد مطهری می کوشیدند چیزهایی را که موجب درهم آمیختگی فکری و اشتباه در مطلب می شود، نخست توضیح دهند، تا هنگام درس، استدلال به درستی جایگیر شود.<span style=\"font-size:12px;\">(11)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">طرز فکر صحیح<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">از مهم ترین خصوصیات ایشان، حساسیت فوق العاده نسبت به ارائه صحیح اندیشه اسلامی به جامعه بود.<span style=\"font-size:12px;\">(12)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>تا نیک ندانی که سخن عین صواب است<\/td>\n\t\t\t<td>باید که به گفتن دهن از هم نگشایی<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><h3 style=\"text-align:justify;\">دور نشدن از بحث<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">مرحوم مطهری رحمه الله در تدریس نیز همچون سایر جنبه های زندگی اش بسیار منظم و مقیّد به برنامه بود، در طول کلاس حتی المقدور از مطلب اصلی دور نمی شد، و اگر احیانا مطلبی را بر سبیل استطراد بر زبان می آورد، آن را به گونه ای انتخاب می کرد که با موضوع مورد بحث قرابت داشته باشد و در هر حال رشته اصلی بحث را رها نمی کرد و از ابتدا تا به انتها آن را به خوبی دنبال می کرد.<span style=\"font-size:12px;\">(13)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">تنظیم درس<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: ایشان در تنظیم شکل درس بسیار متبحر بودند که من کمتر کسی را مانند ایشان دیدم.<span style=\"font-size:12px;\">(14)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>سخن را سراست ای خردمند و بُن<\/td>\n\t\t\t<td>میاور سخُن در میان سخُن<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><h3 style=\"text-align:justify;\">شناخت حد و مرز درس<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">ایشان در تدریس از موضوع خارج نمی شدند، از خط بحث بیرون نمی رفتند و حد و مرز موضوعات و مسائل را خوب می شناختند. یک مطلب را می گرفتند و همان را در یک خط مستقیم دنبال می کردند.<span style=\"font-size:12px;\">(15)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">مدیریت علمی<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">ایشان بر معلومات خودشان مدیریت داشتند. این طور نبود که حافظه، مزاحم کار ایشان شود و مطلب غیرلازم وارد بحث شود. درس ایشان جُنگ مانند و کشکول مانند نبود.<span style=\"font-size:12px;\">(16)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">پاسخ به سؤالات<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">استاد اهل بحث بود. در کلاس درس از اشکال و سؤال شاگرد استقبال می کرد. هیچ وقت نمی شد که بخواهد با هیمنه و غلبه استاد بر شاگرد، جلوی سؤال و اشکال را گرفته یا آن را متوقف کند، بلکه به عکس پا به پای شاگرد یا صاحب اشکال جلو می رفت. گاهی می شد که در یک جلسه درس حدود 31 یا بیشتر از وقت به رفع اشکال و گفتن پاسخ می گذشت.<span style=\"font-size:12px;\">(17)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">استاد در مواقعی که می دید سؤال کننده هدفش از اشکال به غیر از جنبه های علمی و به دست آوردن مطلب است، و یا خیلی پرت سخن می گوید، و یا در مواردی اشکال خیلی خارج از بحث است و اشکال کننده هم دست بردار نیست، در این موارد ابتدا با لحن آرام و عباراتی همچون «حالا ببینیم» و سپس با لحن محکم تری چون «این مربوط نیست» و «نخیر آقا» و... بحث را به دست می گرفتند، ولی روحیه کلی ایشان استقبال از سؤال بود.<span style=\"font-size:12px;\">(18)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">ژرف نگری<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">مرحوم مطهری علاوه بر وسعت معلومات، سخت موشکاف و نکته سنج و تحلیل گر بود.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">آنچه را بسیاری از همگان به سادگی از سر آن می گذشتند و نکته ای در آن نمی یافتند، استاد با دقتی حیرت انگیز مورد کنکاش قرار می داد و تناقضات درونی و نقاط ضعف آن را آشکار می ساخت.<span style=\"font-size:12px;\">(19)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>سخندان پرورده، پیر کهن<\/td>\n\t\t\t<td>بیندیشد آنگه بگوید سخن<\/td>\n\t\t<\/tr><tr><td>مزن بی تأمل به گفتار دم<\/td>\n\t\t\t<td>نکو گوی اگر دیر گویی چه غم<\/td>\n\t\t<\/tr><tr><td>بیندیش و آنگه برآور نفس<\/td>\n\t\t\t<td>وز آن پیش بس کن که گویند بس<\/td>\n\t\t<\/tr><tr><td>به نطق آدمی بهتر است از دواب<\/td>\n\t\t\t<td>دواب از تو به، گر نگویی صواب<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><h3 style=\"text-align:justify;\">تدریس دلنشین<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">مرحوم مطهری علاوه بر عمق و وسعت معلومات، بیان گرم و دلنشینی نیز داشت و خود این امر بیش از پیش سبب گرمی محضر ایشان می شد.<span style=\"font-size:12px;\">(20)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">مرور مطالب قبلی<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">ایشان مقیّد بودند در آغاز درس، مطالب عمده و اصلی بحث را که قبلاً مطرح شده بود یادآوری کنند. این خود باعث می شد که ارتباط مطلب با گذشته حفظ شود و به علاوه چارچوب روشنی از همه بحث به خصوص در درس فلسفه تصویر گردد، و این سبب بهره دهی بیشتر و بهتر درس ایشان می شد.<span style=\"font-size:12px;\">(21)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">بیان مسائل کاربردی و نو<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">آن مرحوم مقیّد بود به اینکه ارتباط مسائل و مباحثی را که تدریس می کرد با مسائل مستحدثه در زمان روشن سازد، و به اصطلاح کاربرد مطلبی را که می آموزد به خوبی مشخص نماید. همین امر سبب شده بود تا درسهای او سر زندگی و جذابیت خاصی پیدا کند و از صورت درسهای خشک و بحثهای مجرد بیرون آید.<span style=\"font-size:12px;\">(22)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">ایشان همیشه با مسائل تازه تماس داشت. و شاگرد وقتی از کلاس ایشان بیرون می آمد، برای خودش تعدادی از مسائل نو گیر می آورد که بتواند پیگیری کند.<span style=\"font-size:12px;\">(23)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">بیانهای گوناگون<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: ایشان سعی می کردند خیلی آسان و بی تکلّف بهترین طرح و توجیه را در مطالب ـ که بسیاری از آنها جنبه ابتکاری داشت ـ بیان دارند. از این رو گاه بیانی را که خود در یک موضوع عنوان کرده بودند نمی پسندیدند و از نو بیان دیگری را ارائه می دادند. از جمله به خاطر دارم که در درس عقاید (ایدئولوژی اسلامی) یک بار صریحا گفتند: آنچه را در جلسه گذشته بیان کردم رها کنید، و مطلب را به گونه ای که اکنون می گویم به خاطر بسپارید.<span style=\"font-size:12px;\">(24)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">بیان ساده<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">شهید مطهری این خصوصیت را داشت که مطالب سنگین و بالا را می توانست به حدی تنزل دهد که به اندازه فهم شنونده باشد.<span style=\"font-size:12px;\">(25)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: استاد مطهری در تفهیم مطالب استاد بودند، بسیار ورزیده بودند و می توانستند یک مطلب پیچیده را به صورت ساده بیان کنند. یکی از خصوصیات ایشان توانایی شان به ساده نویسی و ساده گویی بود.<span style=\"font-size:12px;\">(26)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">عشق و عقیده<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">از خصوصیات استاد در هنگام درس، عشق و علاقه ایشان بود به آنچه می اندیشید. ایشان از مطالب پیچیده فلسفی با همان شور و شوق و حرارتی صحبت می کردند که در مجالس و سخنرانیهای عمومی راجع به موضوعات و شخصیتهای والای مذهبی سخن می گفتند. این روحیه به علت این بود که استاد در زندگی اصولاً جز برای حقیقت کاری نمی کردند. درسی که می دادند از روی واقعیت و اعتقاد به آن موضوعات بود.<span style=\"font-size:12px;\">(27)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">علاقه به تدریس<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">علاقه ایشان به تعلیم و تدریس بسیار زیاد بود. بعد از پیروزی انقلاب و با وجود مسئولیت در شورای انقلاب باز هم به قم می آمدند و مباحث علمی را ادامه می دادند.<span style=\"font-size:12px;\">(28)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">تدریس با تمام وجود<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">استاد بسیار با حرارت و جدی درس می دادند. ایشان در هنگام تدریس با تمام وجود خودشان صحبت می کردند و بسیار بلند درس می دادند، گویی که در نقل اقوال دیگران و جرح و تعدیل آنها حریف را مانند کشتی گیری در مقابل خودشان می بینند و با تمام نیرو دارند با او می جنگند و کشتی می گیرند. این بود که یک ساعت درس ایشان به اندازه چند ساعت درس معمولی نیرو می برد. نتیجه این جدّیت و صرف نیرو این بود که شاگرد به هیچ وجه مجلس درس ایشان را کسل کننده و یکنواخت نمی دید.<span style=\"font-size:12px;\">(29)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>شور و شوق آمد سخن را تار وپود<\/td>\n\t\t\t<td>هر که شورَش بیش، او خوشتر سُرود<\/td>\n\t\t<\/tr><tr><td>آتشی در دیگدان می بایدش<\/td>\n\t\t\t<td>تا ز روزن دود بیرون آیدش<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><h3 style=\"text-align:justify;\">محقق و نقاد بار آوردن<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">شهید مطهری ذهن شاگرد را نقّاد بار می آورد؛ یعنی وقتی برای مطلبی استدلال می کرد، استدلال را در کوچه بن بست رها نمی کرد، به این معنی که یک دلیل و برهان عرضه کند و بعد هیچ، بلکه سلسله استدلال را تا مبانی فلسفی و دینی آن تعقیب می کرد. به شاگردش خط می داد، به طوری که شاگرد می فهمید هر جا می خواهد استدلال کند، باید در استدلالش این زنجیره را رعایت کند.<span style=\"font-size:12px;\">(30)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>چون و چرا بیار که بر جاهل<\/td>\n\t\t\t<td>گیتی چو حلقه تنگ از اینجا شد<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><h3 style=\"text-align:justify;\">استفاده از قالبهای متنوع<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">معمولاً در کلاسهای عمومی تر، ایشان از امثله و حکایات و اشعار و داستانهای شیرین برای رفع خستگی احتمالی مستمعین بیشتر سود می جست.<span style=\"font-size:12px;\">(31)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: استاد در تفهیم مطلب از مثال زیاد استفاده می کردند و مثالهای بسیار مناسبی هم انتخاب می کردند.<span style=\"font-size:12px;\">(32)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">ب. ویژگیهای اخلاقی<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">با وضو بودن<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">استاد، خود همواره با وضو در کلاس حضور می یافت و حضورش آن چنان روحانیتی به مجلس می بخشید که مستمع با تمام وجود، معنویت و قداست آن را در می یافت و به نسبت آمادگی اش در جذبه های الهی آن مستغرق می گردید.<span style=\"font-size:12px;\">(33)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">قرآنی بودن<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از دوستان شهید مطهری رحمه الله می گوید: شهید مطهری قبل از هر چیز شاگرد قرآن کریم بود... روح او روح قرآن بود.<span style=\"font-size:12px;\">(34)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">متعبد بودن<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">ایشان بسیار متعبد بود که نظر قرآن و روایات را اصل بداند... هیچ وقت حاضر نمی شد در نوشته، درس و یا سخنرانی خود، کوچک ترین تجاوزی از احکام شرعی؛ یعنی همان احکام که فلسفه آنها روشن نیست داشته باشد.<span style=\"font-size:12px;\">(35)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>ما را نبود نظر به خوبی و بدی<\/td>\n\t\t\t<td>مقصود رضای او و خشنودی اوست<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><h3 style=\"text-align:justify;\">تقوا داشتن<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">از یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله سؤال کردند: فکر می کنید استاد بر اثر چه کارهایی به این حد از وارستگی و اخلاق رسیدند که نمونه شدند؟ شاگرد در پاسخ گفت: تقوا، تقوا و تحقیق براساس انجام وظیفه.<span style=\"font-size:12px;\">(36)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">احترام به استاد<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">ایشان در ضمن درس به استادان خودشان بسیار احترام می گذاشتند. به نام علامه طباطبایی رحمه الله که می رسیدند، از ایشان با «روحی له الفداء»<span style=\"font-size:12px;\">(37)<\/span> یاد می کردند.<span style=\"font-size:12px;\">(38)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">فروتنی<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: ما به منزل ایشان که می رفتیم مثل اینکه با ما رفیق بود. البته گاهی لطف می کردند و به منزل ما می آمدند، ولی اصلاً این مسائل مطرح نبود. یعنی ایشان خود بزرگ بینی نداشت و این اخلاق انسانی خیلی تأثیر داشت و از خصایص فوق العاده ایشان محسوب می شد.<span style=\"font-size:12px;\">(39)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">توجه به شاگرد<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: ایشان گاهی لطف می کردند به تنهایی و گاهی همراه با خانواده شان به منزل ما تشریف می آوردند.<span style=\"font-size:12px;\">(40)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">و یکی دیگر از شاگردان ایشان می گوید: ایشان برخوردشان بسیار متین و توأم با مهربانی بود. اصولاً استاد مطهری فردی بودند که از هر حیث مؤدب به ادب علمی بودند و برای فضای درس و بحث، همچنین شاگردانشان احترام خاصی قائل می شدند.<span style=\"font-size:12px;\">(41)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>چشم بگشا و ببین جمله کلام الله را<\/td>\n\t\t\t<td>آیه آیه همگی معنی قرآن ادب است<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">استاد مطهری رحمه الله هرگز نسبت به شاگردش نظر تحقیرآمیز نداشت. یعنی حرف شاگرد را می شنید و به این وسیله به شاگردش اجازه عقده گشایی می داد.<span style=\"font-size:12px;\">(42)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از دوستان استاد مطهری رحمه الله می گوید: برخورد ایشان با شاگردانشان مانند برخورد دو رفیق بود. خیلی با محبت بودند و با حرارت و شور برخورد می کردند.<span style=\"font-size:12px;\">(43)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>در خرمن کائنات کردیم نگاه<\/td>\n\t\t\t<td>یک دانه محبت است و باقی همه کاه<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><h3 style=\"text-align:justify;\">رابطه معنوی با شاگردان<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: سلوک ایشان به نحوی بود که در دل شاگردانشان نسبت به ایشان محبت ایجاد می شد. ما در همان وقت که در درس ایشان حاضر می شدیم، در درسهای استادان دیگر دانشگاه هم شرکت می کردیم و به خوبی محسوس بود رابطه ای که شاگردان استاد مطهری رحمه الله با ایشان دارند با رابطه ای که دانشجویان دانشگاه با استادان خود دارند، متفاوت است. چه این رابطه رسمی و اداری نبود، بلکه توأم با عشق و شوق بود.<span style=\"font-size:12px;\">(44)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>درس معلم ار بود زمزمه محبتی<\/td>\n\t\t\t<td>جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><h3 style=\"text-align:justify;\">شکوفاسازی استعداد شاگرد<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">ایشان اگر استعدادی از شاگردانشان می دیدند، خوشحال می شدند، به او کمک می کردند که استعداد وی پرورش پیدا بکند، مثل یک پرنده که بال زدن را یاد جوجه های خود می دهد. ایشان شاگردان خوش استعداد خودشان را تشویق و تشجیع می کردند و مثل برزگری که بذر افشانی می کند برای آینده، ایشان در ذهن شاگردان خودشان بذر افشانی می کردند و با صرف وقت برای آینده سرمایه گذاری می کردند.<span style=\"font-size:12px;\">(45)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">تشویق کردن<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">استاد، شاگرد خوش قریحه را مورد تشویق قرار می داد و به انحاء مختلف او را به کار اضافی و انجام تحقیقات و مطالعات بیشتر توصیه می کرد.<span style=\"font-size:12px;\">(46)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">رابطه صمیمی با شاگرد<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">مرحوم مطهری با شاگردانشان به اندازه ای مهربان بودند که حتی اجازه می دادند آنها مسائل خصوصی و شخصی شان را با ایشان مطرح کنند. در انتخاب راه و مسیر آینده با ایشان مشورت کنند، حتی ایشان به اندازه ای نزدیک می شدند که در مجالسی مانند عروسی شاگردانشان ـ در صورت دعوت ـ شرکت می کردند.<span style=\"font-size:12px;\">(47)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">خوشرو بودن<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">ایشان بسیار خوشرو بودند، با شاگردان روابط پدرانه داشتند و در واقع وقتی ارتباط شاگردی با ایشان ادامه پیدا می کرد، به نوعی دوستی مبدّل می شد.<span style=\"font-size:12px;\">(48)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>به دست آوردن دنیا هنر نیست<\/td>\n\t\t\t<td>یکی را گر توانی دل به دست آر<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><h3 style=\"text-align:justify;\">بی پیرایگی<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">عشق و صفای ایشان، بی پیرایگی و بی تکلّفی ایشان، برای همه شاگردان ایشان درس بود.<span style=\"font-size:12px;\">(49)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">سادگی<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: به یاد دارم که در درس فلسفه (متن شفای بوعلی) که در آغاز در مدرسه مروی برگزار می گردید، گاه در یک حجره و گاه در حجره دیگر، هر جا که ممکن بود تدریس می کردند و یک بار که صاحبان این حجره ها غایب بودند و حجره ای برای تدریس باز نبود، ایشان به سادگی و بدون از دست دادن فرصت در ایوان کوچکی جلوی یکی از حجره های بسته به روی زمین نشستند و برای حاضرین درس را بیان داشتند و علاوه بر درس فلسفه، درس اخلاق نیز آموختند.<span style=\"font-size:12px;\">(50)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">مراد بودن<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">از نظر اخلاقی ایشان در حدی بود که حکم مراد را برای شاگردان خود داشت.<span style=\"font-size:12px;\">(51)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">الگو بودن<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">کلاسهای درس مرحوم مطهری صرفا محل تعلیم و آموزش نبود، بلکه همراه آن و در برخی موارد بیش از آن، مکانی بود برای تزکیه و پالایش... رابطه مرحوم مطهری با شاگردان کلاس خود رابطه ساده معلم و متعلم نبود. استاد مرشدی بود که به ارشاد جمع می نشست و مرادی که مریدان به گرد شمع وجودش حلقه می زدند و از پرتو او بهره ها می گرفتند.<span style=\"font-size:12px;\">(52)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">بخل نورزیدن<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: استاد یادداشتها و نوشته های خودشان را به شاگردان می دادند که در تحقیق از آنها استفاده بکنند. به یاد دارم که وقتی خدمتشان می گفتم که در مسائل مربوط به انسان علاقه به مطالعه دارم و طرحی را از این مبحث که در ذهن داشتم خدمتشان عرض کردم، ایشان مجموعه ای از رساله های خطی چاپ نشده علامه طباطبایی را که در اختیار داشتند، به بنده دادند تا استفاده کنم.<span style=\"font-size:12px;\">(53)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">مبارزه با انحرافات<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: یک روز استاد فرمودند: من با اینها (گروه فرقان) مقابله می کنم، ممکن است مرا بکشند، اما من حرف خودم را می زنم؛ چون می دانم که اینها برای دین خطرناکند.<span style=\"font-size:12px;\">(54)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">اصلاح اشتباهات<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: مرحوم استاد مطهری از آنجایی که خداوند هوش فوق العاده ای به ایشان عطا کرده بود و از جنبه علمی بسیار قوی بودند، کمتر می شد در هنگام درس اشتباه کنند، اما اگر اتفاق می افتاد که در نکته ای اشتباه کنند و فی المثل یکی از شاگردان اشتباه را یادآور می شد می پذیرفتند. هیچ گاه سراغ ندارم که ایشان پافشاری در اشتباه خود کنند و مطلب را به زور تحمیل نمایند.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">اصولاً ایشان در مقابل حق خاضع بودند و آنچه را حق می یافتند می پذیرفتند.<span style=\"font-size:12px;\">(55)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>به نزد من آن کس نکوخواه توست<\/td>\n\t\t\t<td>که گوید فلان خار در راه توست<\/td>\n\t\t<\/tr><tr><td>هر آن کس که عیبش نگویند پیش<\/td>\n\t\t\t<td>هنر داند از جاهلی، عیب خویش<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><h3 style=\"text-align:justify;\">آزادگی<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از دوستان شهید مطهری رحمه الله می گوید: آنچه در تمام برخوردهای با شهید مطهری کاملاً محسوس بود، حریّت و آزادی شهید مطهری بود، او دارای دلی بود آزاد و دارای مغزی بود آزاد و قهرا دارای زبان و قلمی آزاد بود.<span style=\"font-size:12px;\">(56)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">داماد استاد مطهری رحمه الله نیز می گوید: در اظهار نظرهای ایشان پیرامون عقاید انحرافی و یا لغزشهای ایدئولوژیکِ گروههای سیاسی حرّیت و آزادگی دیده می شود.<span style=\"font-size:12px;\">(57)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">توجه نکردن به تعداد شاگردان<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">ایشان هرگاه درسی را لازم می یافتند آن را می پذیرفتند، به کم و کیف افراد و چند و چون جلسه درس مقیّد نبودند و هر جا که میسر می شد درس را برقرار می کردند و به تدریس و توضیح کامل مطلب می پرداختند، هرچند افراد شرکت کننده اندک بودند.<span style=\"font-size:12px;\">(58)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">انصاف داشتن<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">بارزترین خصیصه ایشان داشتن روحیه انصاف بود. این ویژگی سبب شده بود که اولاً استاد بر روی حرف مخالفین نظر خود ـ هرکه می خواهد باشد و در هر مقامی که باشد ـ کاملاً بیندیشد؛ یعنی هیچ گاه با روحیه استکباری و بزرگ منشانه با آراء و عقاید حتی مخالف ترین دشمنان خود نیز برخورد نمی کردند، همیشه هر سخن و گفته ای را تا حد امکان تجزیه و تحلیل می کردند و شقوق درست و قابل قبول آن را از احتمالات نادرست جدا کرده، به حساب هر یک جداگانه رسیدگی می کردند.<span style=\"font-size:12px;\">(59)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: یک روز بعد از اینکه ایشان مطلبی را بیان فرمودند من اشکال کردم، هر قدر ایشان بیان کردند و توضیح دادند برایم قابل قبول نبود. سرانجام قدری بی ادبی و گستاخی کردم و گفتم: انصاف بدهید! ایشان فرمودند: من انصافم از شما بیشتر است.<span style=\"font-size:12px;\">(60)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">مشورت با شاگرد<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">استاد با برخی از دوستان و شاگردان نزدیکش در باب آنچه فراهم آورده بود، مشورت می کردو نظریاتشان را جویا می شد.<span style=\"font-size:12px;\">(61)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>میاسای زآموختن یک زمان<\/td>\n\t\t\t<td>زدانش میفکن دل اندر گمان<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><h3 style=\"text-align:justify;\">رازداری<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">مرحوم مطهری بسیار رازدار و اهل سرّ بود. هیچ رازگشایی نمی کرد.<span style=\"font-size:12px;\">(62)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">راستگویی<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">استاد شهید مطهری رحمه الله در نامه ای به دخترشان می نویسند: تو خودت می دانی که دروغ هرگز به زبان و قلم من جاری نمی شود.<span style=\"font-size:12px;\">(63)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<h3 style=\"text-align:justify;\">عصبانی نشدن<\/h3>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: در مدت دوازده سالی که خدمتشان شاگردی می کردم، یک دفعه هم ندیدم که در درس با عصبانیت جواب کسی را بدهند.<span style=\"font-size:12px;\">(64)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<table align=\"center\" cellspacing=\"1\" style=\"background-color:rgb(255,255,255);border-collapse:collapse;border-spacing:0px;color:rgb(51,51,51);font-family:webroya, tahoma;font-size:16px;line-height:25px;text-align:justify;width:95%;\"><tbody><tr><td>درشتی نگیرد خردمند پیش<\/td>\n\t\t\t<td>نه سستی که نازل کند قدر خویش<\/td>\n\t\t<\/tr><\/tbody><\/table><p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<hr \/><p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">1. جلوه های معلّمی استاد مطهری، ص72.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">2. همان، ص99.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">3. همان، ص88.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">4. همان، ص54.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">5. همان، ص56.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">6. همان، ص54.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">7. همان، ص112.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">8. همان، ص97 ـ 98.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">9. همان، ص98.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">10. همان، ص96.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">11. همان، ص68.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">12. همان، ص172.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">13. همان، ص112.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">14. همان، ص96.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">15. همان، ص97.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">16. همان، ص97.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">17. همان، ص169.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">18. همان، ص169.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">19. همان، ص115.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">20. همان، ص112.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">21. همان، ص176.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">22. همان، ص113.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">23. همان، ص100.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">24. همان، ص177.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">25. همان، ص181.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">26. همان، ص97.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">27. همان، 169.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">28. همان، ص60.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">29. همان، ص97.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">30. همان، ص56.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">31. همان، ص112.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">32. همان، ص 97.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">33. همان، ص114.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">34. همان، ص85 و 90.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">35. همان، ص60 و 65.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">36. همان، ص57.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">37. جان من فدای او باد.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">38. همان، ص98.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">39. همان، ص55.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">40. همان، ص94.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">41. همان، ص94.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">42. همان، ص55.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">43. همان، ص71.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">44. همان، ص94.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">45. همان، ص94 ـ 95.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">46. همان، ص112.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">47. همان، ص94.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">48. همان، ص94.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">49. همان، ص101.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">50. همان، ص177.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">51. همان، ص54.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">52. همان، ص113 ـ 114.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">53. همان، ص100.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">54. همان، ص181.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">55. همان، ص67.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">56. همان، ص78.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">57. همان، ص107.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">58. همان، ص177.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">59. همان، ص167.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">60. همان، ص68.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">61. همان، ص120.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">62. همان، ص172.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">63. همان، ص41.<\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\">64. همان، ص68.<\/p>\n\n<p><strong><a href=\"http:\/\/www.tabnak.ir\/fa\/news\/241390\/مهم ترین-ویژگی های-استاد-مطهری\" rel=\"nofollow\" style=\"color:rgb(85,26,139);text-decoration:none;font-family:'nassim-bold';font-size:17px;text-align:center;background-color:rgb(255,255,255);\"><span style=\"color:#FF0000;\">مهم ترین ویژگی های استاد مطهری<\/span><\/a><\/strong><\/p>\n\n<p><span style=\"background-color:rgb(255,255,255);font-family:tahoma, arial;font-size:13px;\"> 12 فروردین سالروز عروج مردی است که حضرت روح الله(ره) از او به عنوان «حاصل عمر خود» یاد کرد و فرمود همه آثار و کتاب های مطهری مفید است. مطهری، همچون نامش صاحب اندیشه ای مطهر بود و می کوشید تا دیگر اندیشه ها را نیز از آلایش ها و ناخالصی ها تطهیر کند و از همین رو نامش به عنوان معلم بزرگ انقلاب جاودانه شد. متن ذیل سخنانی است از یکی از شاگردان و پرورش یافتگان مکتب مطهری که تفاوت ها و ویژگی های خاص استاد شهید مرتضی مطهری را در حد توان بیان کرده است. <\/span><br \/><br \/><strong>مدرس دینی بود نه مدرس شغلی<\/strong><br \/><br \/><span style=\"background-color:rgb(255,255,255);font-family:tahoma, arial;font-size:13px;\">در مقام تدریس، استاد چند خصیصه روحی داشت که بسیاری از موفقیت های ایشان در زمینه تعلیم، مدیون این خصایص بود، استاد مطهری، تدریس را به عنوان عبادت و وظیفة دینی انجام می داد. او مدرس دینی بود نه مدرس شغلی. به عنوان یک وظیفة خدایی درس می داد. ما وقتی می گوییم مدرس شغلی، منظورمان این نیست که حتماً یک مدرس، درسی که می دهد در مقابلش پول بگیرد، ممکن است که در مقابل درس دادنش پول هم نگیرد اما مدرس شغلی باشد. منظور ما این است که گاهی می بینیم که یک نفر شغلش تدریس است. مثل کاسبی که صبح می رود، در دکانش را باز می کند، مدرس شغلی هم دکانش مدرسه است. منتها کارش این است که در کلاس، درسش را می دهد. یک چنین کسی ممکن است پول هم نگیرد ولی تدریس او، شغل اوست. مثلاً معلمی سی سال درس می داده بعد بازنشسته شده، حالا در خانه، بیکاری آزارش می دهد، می رود به مدرسه درس می دهد. چنین کسی درس دادن شغلش است، یعنی مشغولیاتش است. اما یک وقت معلمی به عنوان انجام وظیفه درس می دهد. من درس می دهم تا این بچه چیز یاد بگیرد تا جامعه را نجات دهد و خودش ارشاد شود. آقای مطهری نخستین ویژگی اش در مقام درس دادن این بود که انسان وقتی پای درسش می نشست احساس می کرد ایشان در حال انجام وظیفة دینی است.<\/span><br \/><br \/><strong>شاگرد باید خود معلم را بپذیرد نه سخنش را<\/strong><br \/><br \/><span style=\"background-color:rgb(255,255,255);font-family:tahoma, arial;font-size:13px;\">خوبی نور است، نور، را هیچگاه نمی شود پنهان کرد. «پریرو تاب مستوری ندارد!» وقتی که معلمی درس می گوید، آدمی از کیفیت تدریس و حرکات و سکنات او می فهمد. حالا چطور می فهمد؟ چون فطرت ما فطرت انسانی و خدایی است. فطرت خدایی شنونده، با آن حالت خدایی گوینده، یک سنخیتی دارد که همدیگر را جذب می کنند و تأثیر این خوبی بر اساس معنویاتی است که در این عالم حاکم است. درس استاد به گونه ای بود که شاگرد وقتی پای درسش می نشست، تمامی وجود استاد را می پذیرفت. یکی از بزرگترین رموز آموزشی این است که شاگرد خود معلم را بپذیرد نه زبان و استدلالش را.<\/span><br \/><br \/><span style=\"background-color:rgb(255,255,255);font-family:tahoma, arial;font-size:13px;\">اگر استدلال معلم را بپذیرد، در واقع معلم نقش ضبط صوت را دارد. معلم باید به گونه ای عمل کند که شاگرد، خود او را بپذیرد، وجود او را که پذیرفت، تحت تأثیر اخلاق و رفتار معلم و از جمله، استدلالش قرار می گیرد. راه رسیدن به این مرتبه از معلمی هم دو چیز است: الف) تسلط و پختگی علمی؛ ب) تقوا و وارستگی اخلاقی. از نظر علمی باید بگویم استاد مطهری قبل از آنکه مسئله ای را برای شاگرد مطرح کند، اول برای خودش پخته کرده بود، یعنی هرگز مسئله ای طرح نمی شد که برای خود ایشان کاملاً روشن نشده باشد. به همین دلیل هیچگاه در برابر هیچ پرسشی، دچار لکنت زبان نمی شد. از نظر اخلاقی، ایشان در حدی بود که حکم مراد را برای شاگردان خود داشت. اساساً از طریق بیان، امکان نقل معنویات نیست و هیچ معنویتی با زبان به کسی منتقل نمی شود.<\/span><br \/><br \/><span style=\"background-color:rgb(255,255,255);font-family:tahoma, arial;font-size:13px;\">با زبان تنها دانش انتقال می یابد اما بینش و ایمان منتقل نمی شود. در روایت داریم: «من نجالس قال من یذکرکم الله رویته و یزید فی علمکم منطقه و یرغبکم فی الاخرة عمله؛[1] با کسی نشست و برخاست کنید که رؤیت او شما را به یاد خدا اندازد و سخنش دانش شما را افزون کند و عملش شما را به آخرت راغب نماید.»<\/span><br \/><br \/><span style=\"background-color:rgb(255,255,255);font-family:tahoma, arial;font-size:13px;\">از اینجا می فهمیم که آنچه بر علم و دانش می افزاید، بیان و منطق است ولی آنچه برایمان قلبی انسان به خدا می افزاید، دیدار و رؤیت است. تا وقتی سر و کار با مغز است دلیل و برهان کارآیی دارد ولی وقتی نوبت به قلب رسید «پای استدلالیان چوبین بود.» معلم هنگامی که با شاگردش طوری برخورد کند که شاگرد او را بپذیرد، می تواند معلم اخلاق و معلم انسانیت نیز باشد. آن وقت می تواند در شاگرد نفوذ داشته باشد. والّا این قدرت را ندارد. هیچ فرقی نمی کند که شما یک تلویزیون مدار بسته بگذارید یا یک معلم بگذارید. اگر معلم با اخلاقش در شاگرد تنفر به وجود بیاورد، نتیجه معکوس خواهد شد.<\/span><br \/><br \/><strong>مطهری منطق های مخالف را خوب می شناخت<\/strong><br \/><br \/><span style=\"background-color:rgb(255,255,255);font-family:tahoma, arial;font-size:13px;\">استاد مطهری هرگز نسبت به شاگردش نظر تحقیرآمیز نداشت. یعنی حرف شاگرد را می شنید و به این وسیله به شاگردش اجازة عقده گشایی می داد. این خصیصه را آقای مطهری در مقام درس داشت. اگر وقت نبود، بعد از درس می نشست و گوش می کرد. حرف را می شنید و جواب او را می داد و این خصیصة ایشان در مقام تحقیق، بیشتر از مقام تدریس ایشان نقش داشت. استاد حرف های مخالفین را شنیده بود و خوب تحلیل کرده بود و پاسخ دقیق هر یک را آماده داشت. از همین رو، در ایران کسی را نداریم که به اندازة استاد در شناخت منطق های مخالف کار کرده باشد. یعنی مخصوصاً در این جهت، می شود ادعا کرد که ایشان از استاد خودش علامة طباطبایی(ره) جلوتر بود.<\/span><br \/><br \/><span style=\"background-color:rgb(255,255,255);font-family:tahoma, arial;font-size:13px;\">ایشان به شاگردان میدان می داد. شاگرد را کوچک حساب نمی کرد و اساساً در برخورد با شاگرد رفیق بود. من دو سه سال آخر عمر ایشان، توفیق این را داشتم که مقداری به حضور ایشان برسم. منتها خداوند این سعادت را به من داده بود که ایشان، خیلی محبت داشت. ما به منزل ایشان که می رفتیم مثل اینکه با ما رفیق بود. البته گاهی لطف می کرد و به منزل ما می آمد ولی اصلاً این مسائل مطرح نبود. یعنی ایشان خودبزرگ بینی نداشت و این اخلاق انسانی خیلی تأثیر داشت و از خصایص فوق العادة ایشان محسوب می شد. چطور معلم می تواند دست به ایجاد چنین رابطه ای بزند و در عین حال حرمت استاد و شاگردی هم حفظ شود؟<\/span><br \/><br \/><span style=\"background-color:rgb(255,255,255);font-family:tahoma, arial;font-size:13px;\">حفظ حرمت معلم مدیون وقار اوست نه مدیون تکبر او. وقار غیر از تکبر است. پیامبر اکرم(ص) در میان قومی که از آداب اخلاقی کمتر چیزی می دانستند مبعوث شد و با آنها در جلسات دایره وار می نشست که صدر و ذیل جلسات مشخص نمی شد.[2] معذلک وقار پیامبر همة آنها را وادار به احترام می کرد. معلم باید در عین وقار بهترین روابط صمیمانه را با شاگرد داشته باشد.<\/span><br \/><br \/><span style=\"background-color:rgb(255,255,255);font-family:tahoma, arial;font-size:13px;\">حرمت و حریم از یک جوهرند. معلم باید برای حفظ حرمت خود حریم برای خود قائل شود. پس لازم نیست که معلم وقتی که می خواهد با شاگردهایش صمیمی باشد برود با آنها فوتبال بازی کند! این را یکرنگی با شاگرد نمی گویند. یکرنگی وقتی است که به هنگام دیدن شاگرد با تبسم و خوشرویی احوالپرسی کند. مشکلاتش را بپرسد و در رفع مشکلاتش بکوشد. به این طریق در زوایای قلب او نفوذ پیدا می کند.<\/span><br \/><br \/><strong>استادی که ذهن های نقاد تربیت می کرد <\/strong><br \/><br \/><span style=\"background-color:rgb(255,255,255);font-family:tahoma, arial;font-size:13px;\">شهید مطهری ذهن شاگرد را وقاد و نقاد بار می آورد. یعنی وقتی برای مطلبی استدلال می کرد، استدلال را در کوچة بن بست رها نمی کرد. ـ به این معنا که یک دلیل و برهان عرضه کند و بعد هیچ ـ بلکه سلسلة استدلال را تا مبانی فلسفی و دینی آن تعقیب می کرد. به شاگردش خط می داد، به طوری که شاگرد می فهمید. هر جا می خواهد استدلال کند، باید در استدلالش این زنجیره را رعایت کند. گاهی اوقات ما راه به شاگرد می دهیم اما آن راه بن بست است.<\/span><br \/><br \/><span style=\"background-color:rgb(255,255,255);font-family:tahoma, arial;font-size:13px;\">به عنوان مثال، کسی از شما نشانة خانه ای را می خواهد. از یک کوچة خاصی این خانه را به او نشان می دهید به طوری که اگر همان کوچه را گم کرد حیران می ماند ولی گاهی از دو خیابان اصلی و چهار کوچة فرعی و از چند طریق این خانه را به او نشان می دهید. بنابراین آن طور نیست که اگر از آن راه خاص نتوانست پیدا کند، گم بشود، گیج بشود. چون راه های دیگر را هم می داند. از آن خیابان می شود رفت، از این طرف هم می شود. ایشان چون مطالب را برای خودش کاملاً پخته کرده بود، تا صحبت می کرد مجاری استدلال را تا آخر زنجیرة امر طی می کرد. به عنوان مثال می گفت: ما یک فرهنگ مشترک انسانی در تاریخ داریم.<\/span><br \/><br \/><span style=\"background-color:rgb(255,255,255);font-family:tahoma, arial;font-size:13px;\">دلیلش این است که بعضی از مقوله های انسانی برای همة انسان ها در سراسر تاریخ عالم قابل فهم است. این استدلال را خوب توضیح می داد. بعد به این استدلال بسنده نمی کرد. بلکه می گفت علتش این است که همة انسان ها را خداوند بر اساس فطرت انسانی خلق کرده است. این بعد مشترک انسانی است که آن فرهنگ مشترک انسانی را به وجود آورده است. در اینجا باز توقف نمی کرد. مثلاً می گفت اساساً نظام خلقت، نظام یکپارچه ای است. یک مدیر و مدبر دارد و این مدیر و مدبر یک نظم را بر کل این عالم حاکم کرده است. و این انسان انعکاسی است از آن تدبیر. تدبیر چون واحد است، این انعکاس واحد هم در همة انسان ها هست و همة انسان ها دارای فطرت و فرهنگ مشترک انسانی هستند. از این طرف هم استدلال تعقیب می شد؛ مثلاً می گفت فرهنگ انسانی مشترک در تاریخ، حرکت واحدی را تنظیم می کند. پس حرکت تاریخی، حرکت واحدی است اما منشأش فرهنگ مشترک انسانی است نه امور اقتصادی. این چنین خط سیر استدلال را طوری ترسیم می کرد که هیچوقت به بن بست نمی رسید. آنوقت ذهن شاگرد نقاد می شد؛ این ذهن جرقه داشت.<\/span><br \/><br \/><strong>مهمترین تفاوت او با دیگران ...<\/strong><br \/><br \/><span style=\"background-color:rgb(255,255,255);font-family:tahoma, arial;font-size:13px;\">یکی از مهم ترین تفاوت هایی که میان استاد مطهری و برخی دیگر وجود داشت، این بود که استاد با مطلب جذب می کرد و دیگران با بیان. البته بیان مهم است اما اگر فقط بیان باشد، زود می گذرد و اگر بیان بدون مطلب باشد افسونگری و سرگرمی است. اما اگر جان انسان مسئله را لمس کند دیگر کهنه شدنی نیست. چون عقل متکی بر نظام آفرینش است و نظام آفرینش هم متکی به ارادة خدا است و ارادة خدا خواست خداست و این ماندگار است. استاد مطهری این طور عمل می کرد. این بود که انسان وقتی درس های ایشان را گوش می کرد به بیان استاد توجه نداشت بلکه غرق در معنا می شد. گاهی ممکن است انسان پای صحبتی بنشیند و آنقدر مجذوب بیان شود که از فکر استفادة علمی منصرف شود و وقتی از جلسه بیرون می آید یک حالت شور و شعفی داشته باشد، اما چیزی به دست نیاورده باشد. اما از جلسة استاد مطهری که انسان بیرون می آمد، حالت ابتهاج از اعماق داشت. تا آخر عمر هم یادش می ماند که در آن جلسه چنین مطلبی گفته شد. درس های حوزه اساساً این طور است.<\/span><br \/><br \/><strong>چگونه به این حد از وارستگی و اخلاق رسید؟<\/strong><br \/><br \/><span style=\"background-color:rgb(255,255,255);font-family:tahoma, arial;font-size:13px;\">تقوا، تقوا و تحقیق براساس انجام وظیفه. دو کتب از آثا استاد مطهری به عقیده من از بهترین کتاب های ایشان است. یکی اصول فلسفه و دیگر کتاب ایشان در زمینة تاریخ و این جامعه و تاریخ که چاپ شده جزئی از آن است. اصول فلسفه را که ایشان نوشته، مربوط به وقتی می شود که استاد طلبة جوانی بوده است. اما در همان موقع معلوم می شود که دلش برای دین خدا می سوخته که این کار تحقیقی به این جالبی را ارائه داده است و پاورقی های استاد در اصول فلسفه به متن هم بها داده است. و این نشاندهندة آن دلسوزی است. تحقیق براساس انجام وظیفه و تقوا درست می شود. استاد شهید مطهری امام خمینی (ره) بوده اند که خود مظهر این امرند، آقای مطهری هم همان خط امام را می رفت.<\/span><br \/><br \/><span style=\"background-color:rgb(255,255,255);font-family:tahoma, arial;font-size:13px;\">آقای مطهری به نماز خیلی اهمیت می داد و وقتی می خواست نماز بخواند با همان لباس خانه، نماز نمی خواند. ما معمولاً وقتی نماز می خوانیم خصوصاً نماز صبح، از رختخواب که حرکت می کنیم با همان لباس زیر نماز صبح را می خوانیم. اما ایشان صبح که می خواست نماز بخواند لباس می پوشید و مثلاً عمامه به سر می گذاشت و خود را آراسته می کرد برای نماز. شاید این کار به این سبب بود که می خواست از همان آغاز که لباس می پوشد، آمادگی روحی پیدا کند. یعنی من می خواهم کاری کنم که سرسری نیست. این حالت تهیوء (آمادگی) قبل از نماز مسلماً تأثیر روحی به سزایی دارد<\/span><\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2016-05-01 09:44:12","content_date_event":"2016-05-01 09:44:12","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2016-05-01 09:57:32","content_date_register":"2016-05-01 09:53:37","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":97,"eid":97,"attach_title":"بزرگداشت مقام معلم","attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145875_3180241862_150_94.webp","300":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145875_3180241862_300_187.webp","400":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145875_3180241862_400_250.webp","600":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145875_3180241862_516_322.webp","900":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145875_3180241862_516_322.webp","1200":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145875_3180241862_516_322.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":3180241862,"files":{"original":{"url":".\/file\/31\/attach\/201605\/145875_3180241862.jpg","width":516,"height":322,"size":0}}}],"images":[{"id":145875,"file_media":1,"ext":"jpg","file_header":"image\/jpeg","original":".\/file\/31\/attach\/201605\/145875_3180241862.jpg","sizes":{"150":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145875_3180241862_150_94.webp","300":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145875_3180241862_300_187.webp","400":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145875_3180241862_400_250.webp","600":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145875_3180241862_516_322.webp","900":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145875_3180241862_516_322.webp","1200":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145875_3180241862_516_322.webp"},"file_size":38878,"width":516,"height":322,"show_title":1,"title":"بزرگداشت مقام معلم","priority":0},{"id":145874,"file_media":1,"ext":"gif","file_header":"image\/gif","original":".\/file\/31\/attach\/201605\/145874_1950009180.gif","sizes":{"150":".\/file\/31\/attach\/201605\/145874_1950009180.gif","300":".\/file\/31\/attach\/201605\/145874_1950009180.gif","400":".\/file\/31\/attach2016051950009180145874.gif","600":".\/file\/31\/attach2016051950009180145874.gif","900":".\/file\/31\/attach2016051950009180145874.gif","1200":".\/file\/31\/attach2016051950009180145874.gif"},"file_size":102898,"width":400,"height":315,"show_title":1,"title":"بزرگداشت مقام معلم","priority":1},{"id":145873,"file_media":1,"ext":"gif","file_header":"image\/gif","original":".\/file\/31\/attach\/201605\/145873_3436175330.gif","sizes":{"150":".\/file\/31\/attach\/201605\/145873_3436175330.gif","300":".\/file\/31\/attach\/201605\/145873_3436175330.gif","400":".\/file\/31\/attach\/201605\/145873_3436175330.gif","600":".\/file\/31\/attach2016053436175330145873.gif","900":".\/file\/31\/attach2016053436175330145873.gif","1200":".\/file\/31\/attach2016053436175330145873.gif"},"file_size":227011,"width":450,"height":354,"show_title":1,"title":"بزرگداشت مقام معلم","priority":2},{"id":145872,"file_media":1,"ext":"jpg","file_header":"image\/jpeg","original":".\/file\/31\/attach\/201605\/145872_4210899722.jpg","sizes":{"150":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145872_4210899722_150_105.webp","300":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145872_4210899722_300_209.webp","400":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145872_4210899722_400_279.webp","600":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145872_4210899722_530_370.webp","900":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145872_4210899722_530_370.webp","1200":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145872_4210899722_530_370.webp"},"file_size":31822,"width":530,"height":370,"show_title":1,"title":"بزرگداشت مقام معلم","priority":3},{"id":145871,"file_media":1,"ext":"jpg","file_header":"image\/jpeg","original":".\/file\/31\/attach\/201605\/145871_1850206586.jpg","sizes":{"150":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145871_1850206586_150_93.webp","300":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145871_1850206586_300_186.webp","400":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145871_1850206586_400_248.webp","600":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145871_1850206586_570_353.webp","900":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145871_1850206586_570_353.webp","1200":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145871_1850206586_570_353.webp"},"file_size":122970,"width":570,"height":353,"show_title":1,"title":"بزرگداشت مقام معلم","priority":4},{"id":145870,"file_media":1,"ext":"jpg","file_header":"image\/jpeg","original":".\/file\/31\/attach\/201605\/145870_2885398218.jpg","sizes":{"150":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145870_2885398218_143_150.webp","300":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145870_2885398218_285_300.webp","400":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145870_2885398218_380_400.webp","600":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145870_2885398218_571_600.webp","900":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145870_2885398218_780_820.webp","1200":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145870_2885398218_780_820.webp"},"file_size":152415,"width":780,"height":820,"show_title":1,"title":"بزرگداشت مقام معلم","priority":5},{"id":145869,"file_media":1,"ext":"jpg","file_header":"image\/jpeg","original":".\/file\/31\/attach\/201605\/145869_1797412920.jpg","sizes":{"150":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145869_1797412920_150_125.webp","300":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145869_1797412920_300_250.webp","400":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145869_1797412920_400_333.webp","600":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145869_1797412920_410_341.webp","900":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145869_1797412920_410_341.webp","1200":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145869_1797412920_410_341.webp"},"file_size":57407,"width":410,"height":341,"show_title":1,"title":"بزرگداشت مقام معلم","priority":6},{"id":145868,"file_media":1,"ext":"jpg","file_header":"image\/jpeg","original":".\/file\/31\/attach\/201605\/145868_3605189856.jpg","sizes":{"150":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145868_3605189856_150_113.webp","300":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145868_3605189856_300_225.webp","400":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145868_3605189856_400_300.webp","600":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145868_3605189856_600_450.webp","900":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145868_3605189856_900_675.webp","1200":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145868_3605189856_1024_768.webp"},"file_size":616857,"width":1024,"height":768,"show_title":1,"title":"بزرگداشت مقام معلم","priority":7},{"id":145867,"file_media":1,"ext":"jpg","file_header":"image\/jpeg","original":".\/file\/31\/attach\/201605\/145867_4010140572.jpg","sizes":{"150":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145867_4010140572_150_101.webp","300":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145867_4010140572_300_201.webp","400":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145867_4010140572_400_269.webp","600":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145867_4010140572_600_403.webp","900":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145867_4010140572_900_604.webp","1200":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145867_4010140572_1200_806.webp"},"file_size":481602,"width":5708,"height":3833,"show_title":1,"title":"بزرگداشت مقام معلم","priority":8},{"id":145866,"file_media":1,"ext":"jpg","file_header":"image\/jpeg","original":".\/file\/31\/attach\/201605\/145866_3424660490.jpg","sizes":{"150":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145866_3424660490_150_106.webp","300":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145866_3424660490_300_212.webp","400":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145866_3424660490_400_283.webp","600":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145866_3424660490_531_376.webp","900":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145866_3424660490_531_376.webp","1200":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145866_3424660490_531_376.webp"},"file_size":106565,"width":531,"height":376,"show_title":1,"title":"بزرگداشت مقام معلم","priority":9},{"id":145865,"file_media":1,"ext":"jpg","file_header":"image\/jpeg","original":".\/file\/31\/attach\/201605\/145865_2607827910.jpg","sizes":{"150":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145865_2607827910_150_107.webp","300":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145865_2607827910_300_214.webp","400":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145865_2607827910_400_285.webp","600":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145865_2607827910_496_354.webp","900":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145865_2607827910_496_354.webp","1200":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145865_2607827910_496_354.webp"},"file_size":53835,"width":496,"height":354,"show_title":1,"title":"بزرگداشت مقام معلم","priority":10},{"id":145864,"file_media":1,"ext":"jpg","file_header":"image\/jpeg","original":".\/file\/31\/attach\/201605\/145864_4148121890.jpg","sizes":{"150":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145864_4148121890_150_93.webp","300":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145864_4148121890_300_186.webp","400":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145864_4148121890_400_248.webp","600":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145864_4148121890_570_353.webp","900":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145864_4148121890_570_353.webp","1200":".\/cache\/31\/attach\/201605\/145864_4148121890_570_353.webp"},"file_size":75845,"width":570,"height":353,"show_title":1,"title":"بزرگداشت مقام معلم","priority":11}]}]]